نباشد اين روايتها هم حجّت نخواهند بود ، چون روايتها داخل مجموعه خبر واحد هستند . و اگر تواتر اجمالى داشته باشند كه دارند ، بنا به نظر مرحوم صاحب كفايه فقط دلالت بر عدم حجّيت خبر مخالف كتاب و سنّت مىكنند و به افزودن بر آن دلالت ندارند . به نظر مىرسد اگر تواتر اجمالى اين روايتها را بپذيريم ، آنگونه كه صاحب كفايه پذيرفته است ، بايد گفت : دايرهء دلالت آنها كمى بيشتر از آن چيزى است كه صاحب كفايه مىفرمايد ؛ زيرا آن چه كه در لسان اين روايتها مطرح شده است ، حجّيت روايتهاى موافق كتاب و سنّت است و نه فقط عدم حجّيت روايتهاى مخالف كتاب و سنّت ، و بين اين دو ، فرق است . اگر بپذيريم كه مفاد اين روايتها ، حجّيت اخبارى است كه موافق كتاب و سنّت هستند ، بنا بر اين ، حجّيت مواردى كه مفاد روايت ، موافق كتاب و سنّت نيست مورد ترديد خواهد بود . حال عدم موافقت مفاد روايت با كتاب و سنّت ، گاهى به خاطر مخالفت مفاد آن با كتاب و سنّت است و گاهى به سبب آن است كه كتاب و سنّت در آن مورد ساكت هستند . در اين مورد اخير ، مفاد روايت ، نه موافق و نه مخالف با كتاب و سنّت است . اين مورد ، بنا بر برداشت صاحب كفايه ، حجّت خواهد بود ، چون مخالف كتاب و سنّت نيست و بنا بر گفتهء سابق ، حجّت نخواهد بود ، زيرا موافق كتاب و سنّت نيست . خوانندگان با مراجعه به مبحث صفات قاضى در كتاب وسائل الشيعه و مطالعه روايتها خواهند ديد كه مضمون آنها بيشتر تأكيد بر موافقت كتاب دارد و تنها اندكى از آنها به عدم مخالفت بسنده مىكنند .
استدلال سوم طرفداران عدم حجّيت خبر واحد ، ادّعاى اجماع است كه مرحوم صاحب كفايه آن را از سيّد مرتضى نقل مىكند و در رد آن به درستى مىنويسد :
اجماع محصّل در اين مورد وجود ندارد و اجماع منقول هم بويژه در اين باره غير قابل استدلال است . افزون بر آن كه اجماع منقول ، معارض دارد و عمل مشهور بر خلاف آن هم دليل بر سستى استدلال بر اجماع است .
شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 323
مساهمون: مهدى مهريزى وهادى ربانى
ص٣٢٣