غير علم ، نهى مىكنند و در اين نهى صراحت دارند . چگونه مىتوان آنها را با دلايلى كه عموماً مبتنى بر اجتهاد و استنباط است تخصيص داد ؟
آيهء دوم ، گر چه در مورد مسائل اعتقادى است ، امّا لحن آيه به گونهاى است كه از تخصيص به مورد ، ابا دارد ، چون به عنوان قاعدهء كلّى براى استدلال به ابطال يك ديدگاه مطرح شده است . و قاعدهء كلّى هرگز مختص يك مورد نيست .
در اين آيه ، خداوند از كسانى سخن مىگويد كه به آخرت ايمان ندارند و فرشتگان را الهه مىدانند و نامهاى دخترانه بر آنان مىنهند . خداوند مىگويد : اين نامگذارىها بر پايهء علم نيست و صرفاً يك پندار است و آنها از پندار پيروى مىكنند . سپس براى بطلان اعتقادشان ، آن را زير مجموعهء يك قاعدهء كلّى قرار مىدهد كه بيانگر آن است كه « پندار ، حق نما نيست » . اگر « پندار ، حق نما نيست » فرقى نخواهد كرد كه صغراى اين قضيهء كلّى چيست ؛ هر چيزى كه پندار باشد ، حقنما نخواهد بود ، چه در زمينهء اصول اعتقادى باشد و چه در زمينهء احكام شرعى فرعى و چه در زمينههاى ديگر .
بنا بر اين ، آگاهىاى كه از خبر واحد به دست مىآيد ، اگر عنوان « پندار » داشته باشد ، از صغرويات اين كبرى خواهد بود و نتيجهء آن بىاعتبارى دادههايى است كه خبر واحد در اختيار انسان مىگذارد . و اگر دادههاى خبر واحد ، غير از « پندار » باشد ، در آن صورت تخصّصاً خارج است و نيازى به تخصيص نيست . معتقدان به حجّيت خبر واحد بايد در پى اثبات يكى از دو چيز باشند . يا اثبات كنند دادههايى كه از خبر واحد به دست مىآيد ، پندار نيست ، بلكه نوعى ضعيف از علم است و علم ، امرى مشكّك است و حقيقتنمايى علم ، انحصار در حدّ بالاى آن ندارد ، و حدّ پايين آن هم تا حدودى حقنماست . و يا در پى اثبات اين امر باشند كه ما در احكام شرعى در پى علم نيستيم ، بلكه در پى حجّت هستيم و حجّت الزاماً علمى نيست .
دليل دوم طرفداران عدم حجّيت خبر واحد ، رواياتى است كه در بارهء سخنان منقول از معصوم عليه السلام وارد شده است و بيانگر آن است كه انتساب كدام سخنان را به
شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 321
مساهمون: مهدى مهريزى وهادى ربانى
ص٣٢١