است ، اگر چنين فرمانبرى با امكان نجات فرزند ، وى را نجات ندهد ، مستحق عقوبت خواهد بود ، ولو اين كه مولا به دليل عدم التفات به غرق شدن فرزندش هيچ گونه ارادهء فعلىاى نسبت به نجات وى نداشته باشد . و همين طور فرمانبر مذكور مستحقّ مثوبت خواهد بود ، اگر به نجات وى اقدام ورزد . تمام اين مثوبتها و عقوبتها راجع به ارادهء شأنيه مولا است ؛ تا چه رسد به زمانى كه به دليل التفات ، ارادهاش هم فعلى باشد . ]
بلكه مراد از خالى بودن واقعه از حكم شرعى ، خالى بودن از لبّ و روح آن ( يعنى اراده و كراهت ) است . چه ، ديديم كه مجرّد حسن شيئى يا قبح آن ، انگيزهاى كافى براى فعل يا ترك نيست تا اين كه آن را اراده نمايد يا نسبت بدان كراهت داشته باشد . از طرف ديگر ، تا زمانى كه حسن و قبح ، فى حدّ نفسه ، انگيزهاى براى ارادهء فعل يا كراهت آن نشود ، ملازمهاى ميان حُسن و ايجاب و تحريم نخواهد بود . مراد از ايجاب و تحريم هم همان اراده و كراهت است كه روح خطاب و منشأ انتزاع بعث و زجر يا تحريك و ردع ، از خطاب است كه بدون خطاب هم اين عناوين از آن انتزاع مىشود ؛ در حالى كه بدون اراده و كراهت ، صرف خطاب منشأ انتزاع بعث و زجر نيست .
به اين ترتيب روشن شد كه مدار ثواب و عقاب اگرچه بر اراده و كراهت كه روح خطاب است نهاده شده ، نه بر خطاب صرف ، چنان كه سيّد صدر توهّم نموده است ، و لكن مجرّد حسن و قبح هم منشأ اراده و كراهت نيست ، ولو اين كه موجب فرح يا تنفّر عقل باشد . و بديهى است كه فرح و تنفّر عقل ، غير از اراده و كراهت است . چه ، بالوجدان مىيابيم كه گاهى احسان با وجود حسن بودن و مدح عقلا بر آن ، مورد اراده نيست و بلكه مورد كراهت است ؛ مثل احسان به دشمن انسان . و گاهى هم ظلم و اسائه با وجود قبيح بودن و تنفّر عقل ، مورد كراهت نيست ؛ مثل ظلم به دشمنان . و لذا مصلحت و مفسده ، نه مستلزم خطاب است و نه مستلزم اراده و كراهت كه مدار ثواب و عقاب بر آن قرار دارد . بنا بر اين ، آن چه استاد علامهء ما قدس سره در ردّ بر سيّد صدر فرموده
شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 305
مساهمون: مهدى مهريزى وهادى ربانى
ص٣٠٥