گاه مستحقّ عقوبت نخواهد بود ، مگر از باب تجرّى ، « 1 » نه از باب عصيان . به اين بيان ، واضح شد كه نسبت ميان خطاب و استحقاق عقاب ، عموم و خصوص من وجه است .
مقدّمهء دوم در رابطهء حسن و قبح با حكم
مقدّمهء دوم اين كه مجرّد حسن و قبح عقلى موجب نمىشود كه عقلا ، فرمانبران خويش را نسبت به فعل تحريك كنند و يا آنها را باز دارند . گرچه اگر فعل مذكور از باب اتّفاق از كسى سر زند يا از آن اجتناب شود ، او را تحسين و تقبيح مىنمايند ؛ بلكه براى بعث و زجر ( تحريك و منع ) لازم است كه اغراض و دواعى ديگرى وجود داشته باشد . بنا بر اين ، گرچه ممكن است در بعضى اوقات ، نسبت به صدور فعل حسن ، غرض و انگيزهاى داشته باشند ، و لكن در مقابل چه بسا هم كه چنين فرضى وجود نداشته باشد . خلاصه اين كه مجرّد حسن فعل ، انگيزهاى براى ارادهء فعل از ديگرى نمىشود . و واضح است تا اين انگيزه نباشد ، ارادهاى هم وجود نخواهد يافت . شاهد بر اين دعوى ، وجدان است . چه ، با مراجعه به نفس خويش مىيابيم كه به محض حسن فعل ، در آن ارادهاى يافت نمىشود . گاه مىشود كه مطلقاً مايل به صدور احسان از ديگرى نيستيم ، و بلكه ممكن است اين احسان مورد كراهت ما هم باشد ، ولو اين كه اگر احسان نمود ، مستحق تحسين خواهد بود . اين مقدار از مطلب روشن است و ابهامى ندارد .
هامش
( 1 ) . مراد از تجرّى ، « جرأت بر مولا » است . مثلًا اگر كسى با علم به حرمت خمر ، مايعى را كه قطع به خمربودنش دارد ، بنوشد و از قضا علم او به خطا رود و مايع مذكور آب باشد ، وى مرتكب « شرب خمر » نشده ، يعنى عصيان حكمى از احكام اللَّه نكرده ، بلكه آن چه صورت پذيرفته صرفاً تجرّى بر مولا بوده است . بحث عمدهاى كه در علم اصول پيرامون تجرّى مطرح است ، اين است كه آيا تجرّى موجب استحقاق عقاب خواهد بود يا نه ؟ و بنا بر تقدير اوّل ، استحقاق عقاب بر چه امرى است : آيا بر فعل خارجى است ، يا بر صرف قصد حرام ، يا بر قصد حرامى كه بروز و ظهور خارجى يافته ، و غير اين تفصيلات . بحث تجرّى ، از مباحث جالب علم اصول است كه در مبحث قطع طرح مىشود و خود متضمّن مسائل مختلف و پرثمر اصولى ديگرى است .