تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
هامش
يكى بيشتر است . حال بحث در اين است كه آيا در احكام ، مراتب ديگرى هم تصوّر مىشود يا نه ؟ مرحوم آخوند خراسانى در كفاية الأصول و در حاشيهء رسائل و نيز در فوائد الأصول ، كه متن بالا مأخوذ از آن است ، براى حكم چهار مرتبه ذكر كرده است : 1 . مرتبهء شأنيت . چون هر فعلى طبيعتاً داراى استعدادهاى ماهوى ( نه مادى ) براى ترتّب مصلحت يا مفسده بر آن در خارج است . و وجود مصلحت يا مفسده مىتواند داعى بر انشاء وجوب گردد . بنا بر اين ، مىتوان گفت كه در اين مرتبه ، وجوب ، به نحوى تقديرى و شأنى ، وجود دارد . از اين مرتبه ، به مرتبهء ملاك يا مصلحت هم تعبير مىشود . 2 . مرتبهء انشاء . و مراد از آن مرتبه‌اى است كه شارع بر طبق ملاك فوق ، انشاء حكمى وجوبى يا تحريمىيا غير آن كرده است . مهم‌ترين خصوصيتى كه محقّق خراسانى براى اين مرتبه منظور دارد ، اين است كه مىتواند از بعث و زجر فعلى ، و يا به تعبيرى بعث و زجر واقعى و بالحمل الشايع خالى باشد . اجمالًا مراد وى اين است كه انشاى حكم ، غير از حكم فعلى و حقيقى است و مىتواند از آن منفك شود . مثلًا وقتى به كسى مىگوييم « برو » ، ولى در « رفتن » او جدّى نداريم ، انشاء بعث و تحريك او محقّق است ، ولى واقعاً حكمى به رفتن او ننموده‌ايم و بعث و تحريكى نكرده‌ايم . تصوير محقّق خراسانى هم اين است كه مولا بر طبق ملاك و مصلحت واقعى ، انشاء حكم مىكند ؛ گرچه جدّى به مضمون آن نداشته باشد و بعث و زجرى حقيقى نكرده باشد . اين كه چنين چيزى ممكن است ، متوقّف بر فهم واقعيت انشاء به عنوان فعلى گفتارى است . بحث از انشاء و اخبار ، از مهم‌ترين بحث‌هاى علم اصول و شايد يكى از مهم‌ترين بحث‌هاى فلسفهء تحليلى غرب است . نظريهء فعل گفتارى (yroeht tca hceeps) كه در فلسفهء تحليلى از طرف آستين (nitsuA) و شاگرد مبرّز او جان سرل (nhoJ lraeS) ، طرح و توسعه يافته ، عمدتاً در كاوش از ماهيت فعلى گفتارى است كه در انشائات و اخبارات صورت مىگيرد . بين نظريهء فعل گفتارى سرل و آراى اصوليان ما ، نقاط تشابه فراوانى وجود دارد كه آنها را در بحث‌هاى فلسفه تحليلى مطرح كرده‌ايم . تفصيل آراى فوق ، در اين تعليقات ميسّر نيست ؛ ولى اجمالًا در باب انشاء سه نظريه وجود دارد . اوّل اين كه معانى الفاظ ، داراى وجودات خاصى هستند كه از آنها به وجود انشائى تعبير مىشود . و خاصيت آنها هم اين است كه موضوع براى احكام عقلايى و شرعى خاصى قرار مىگيرند . انشاء ، بنا بر اين نظر ، عبارت است از ايجاد آن وجودات خاص به الفاظ مخصوص . مثلًا با گفتن « آب بياور » به معناى آن وجود انشائى مىبخشيم . ( بنا بر ظاهر مسلك مشهور ) . دوم اين كه وجود انشائى براى معنا ، وجود حقيقى نيست ، بلكه وجود عَرَضى و مجازى است . انشاء عبارت است از ايجاد معنا بالعَرَض ( والمجاز ) به توسّط لفظ . وجود لفظ ، وجود حقيقتى براى كيف مسموع است و وجود مجازى و اعتبارى براى معنا . گويا با تلفّظ به لفظ ، معنا در خارج وجود پيدا كرده است . ( مسلك محقّق اصفهانى ) .
شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 298 | مهدى مهريزى وهادى ربانى