تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
ايضاح مطالب دقيقهء مشكله را با بيان روشن و مختصر نزديك است كه از دائرهء امكان بيرون شده و در حيّز استحاله افتد ، ولى اين خرق عادت از خصيصهء آن جناب بوده و بالجمله بيان و موشكافى آن جناب طورى بود كه در تلامذه يك حالت اهتزاز و شعف پيدا مىشد و مصداق « انّ من البيان لسحراً » محقق بود :
يك دهان خواهم به پهناى فلك * تا بگويم وصف آن رشك ملك
اگر درس ايشان به جهت حادثه‌اى تعطيل مىشد ، تمام مجامع بحث قهراً از كار مىافتاد . كأنّ حق - سبحانه - اين وجود مبارك را قطب اين رحى [ آسياب ] قرار داده بود كه بدون گردش قطب ، اين آسيا چرخ نمىزد و فلسفهء طبيعى آن اين كه غير از درس اين بزرگوار مجامع ديگر اهميتى نداشت . وقتى كه درس او ترك مىشد خيال طلّاب از رشتهء درس به رشته‌هاى ديگر توجّه نمىنمود و قهراً مجامع ديگر منعقد نمىگشت . الحاصل ، اين بزرگوار در علوم عقليه و شرعيه ، از حكمت و كلام و احكام و فقه و اصول و غير ذلك ، سرآمد روزگار بود . حتى در سياست متداول بين دول و كيفيت تنظيم ادارات مملكتى كه شغل آن جناب نبود ، مهارت به سزايى داشت :
نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت * به غمزه مسئله‌آموز صد معلم شد
با آن كه در خارج درس ، بسيار متواضع و فروتن بود سيّما نسبت به اهل علم ، لكن وقتى كه به مدرس تدريس قرار مىگرفت ، چنان هيبتى و سلطنتى از آن جناب بروز و تراوش مىنمود كه هيچ سلطانى در سرير سلطنت خود ، آن طور مهابت نداشت و لذا سؤال و جواب نمودن با آن بزرگوار و درس به غايت مايهء افتخار افاضل بود . و وقتى كه حقير در اصفهان بودم ، يك - دو نفر از فضلا از نجف مراجعت كرده بودند اگر از آنها سؤال از درجات فقهى بعضى از طلّاب مىشد و كسى را غايت تمجيد از او
شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 284 | مهدى مهريزى وهادى ربانى