مىنمودند ، مىگفتند كه فلان در حوزهء درسى آقاى آخوند حرف مىزند .
وقتى كه به نجف مشرّف شديم ، ديديم كه سؤال و جواب نمودن با آن بحر موّاج ، درست نهايت احاطه و بزرگوارى را لازم دارد . بسيار سريع الجواب بود . هنوز ايراد طرف مقابل تمام نشده بود جواب داده شده بود . . . . « 1 »
اگر كسى مايهء علمى كافى داشت ، آخوند به او مجال حرف زدن مىداد و حتى تشويقش مىكرد ولى به آنها كه چنين سرمايهاى نداشتند چنين امكانى نمىداد . و به همين علت بود كه پيوسته مجلس درس بدان عظمت او كه در آن متجاوز از هزار نفر طلبه و ملا و مجتهد ، از عرب ، عجم ، ترك و فارس از ايران و عراق گرفته تا شام ، افغانستان ، بخارا و ازبكستان اجتماع داشتند ، هميشه آن مجلس ، منظّم ، مرتّب و ساكت ، و نظم آن محفوظ و قابل استفاده براى همه بود ؛ زيرا استاد نمىگذاشت كه طلبهها هنگام درس به جان هم بيفتند و با قيل و قال نظم مجلس را به هم بزنند ، و اين كار از همه كس ساخته نبود و اين يكى از مزاياى مجلس درس ايشان بود .
مزيّت ديگر ، صداى ايشان بود كه صوت غرّايى داشتند . صوت ايشان ضخيم نبود كه سمع را بخراشد يا سنگين باشد بر اسماع . صوت ايشان به اصطلاح اهل نغمه ، زير بود . آن كس كه پهلوى منبرشان بود مىشنيد بىتكلّف ، و هر آينه اگر صد متر هم دور بود باز همين طور مىشنيد به قاعده . به طورى كه يك كلمه هم فوت نمىشد . و اين مسئله با توجّه به اين كه در آن زمان بلندگو نبود بسيار مهم بود . اين بود كه تمام طلّاب مىآمدند و مىنشستند و مستفيض مىشدند . بقيهء مدرّسان اگر پانزده متر از منبر آنها دور مىشدى ، ديگر اصلًا صدايشان را در مجلس نمىشنيدى .
امّا عمدهء امتياز درس ايشان ، قوهء افهام تلاميذ و افحام آنان بود . و منظور از افحام اين است كه شاگردان را با اقامهء دليل و برهان متقاعد مىنمودند و فكر شاگردان را آزاد مىكردند و چنين امرى در آن وقت ، نادر و شاذ بود .
هامش
( 1 ) . همان ، ص 105 - 108 .