قبل از ايشان ، اگر كسى حرف تازهاى مىزد طلّاب او را هو مىكردند ، لذا فكرها جامد بود و منحصر بود بر آن چه در كتب قدما گفته بودند . ايشان در مجلس درس خود تدقيقات تازه تازه و تحقيقات بىاندازه نوى را مطرح مىكردند كه آقا اين قول شما خلاف مشهور است ، ايشان مىفرمودند :
« هر مشهورى اوّلش غير مشهور بوده . اوّلش نادر بوده . شايد اين حرف نادر ما هم يك وقتى مشهور بشود . حالا تو بگو غير مشهور . ولى احتمال وجيهى اين حرف دارد يا نه ؟ اگر دارد ما اين را مىگذاريم جزو احتمالات وجيهه » .
و اين طرز تدريس ، در تشحيذ ذهن شاگردها بسيار مؤثّر بود و فكر آنها را باز مىكرد تا آراى نوى را بشنوند يا بگويند . فكر كه آزاد شد فهم باز مىشود . فهم باز ، نتيجهء فكر آزاد است كه آدمى را به حقيقت رهبرى مىكند . وصول به حقيقت ، بدون فكر آزاد ميسّر نيست . اين است كه ايشان يك شهرتى داشتند در اين كه مربّى شاگرد هستند . و اين شهرت اسباب اين شده بود كه طلّاب اقبال مىكردند از درس ايشان . به اميد تحصيل علم و ترقّيات عاليه . و ما نديديم در شاگردان ايشان يك شخصى كه بىنام و نشان باشد و يا خالى از بهرهء علمى . « 1 »
ملاقات آخوند خراسانى و شيخ الاسلام عثمانى در نجف
گويند آوازهء شهرت دانش محقّق خراسانى به ديار عثمانى رسيد ، فضلا و دانشمندان آن سامان مايل شدند كه حوزههاى درسى او را از نزديك ببينند ، تا آن جا كه شيخ الاسلام اسلامبول آهنگ سفر كرده ، به بهانهء زيارت آرامگاه امام اعظم « ابو حنيفه » به بغداد شتافت ! از بغداد به نجف رفت ، حوزههاى علمى و روحانى هزار سالهء مذهب جعفرى را از نزديك ديدار نمود ! قضا را صاحب كفاية الأصول در مسجد طوسى بر بالاى بام مسجد درس مىگفت .
هامش
( 1 ) . همان ، ص 113 و 114 .