داستانهاى زيادى در بارهء تسلط آخوند به مسايل فقهى و اصولى به نوبهء خود براى دوستان و شاگردان خود نقل كردهاند . « 1 »
در كتاب حياة الاسلام آمده است كه :
يكى از موثّقان اصحابش مىگفت : زمانى كه جناب ميرزا شيرازى حيات داشت ، يكى از فضلاى شيراز قريب شصت مسئلهء مشكله كه پيش علما شيراز لاينحل مانده بود از كتب عديده انتخاب نمود ، آمد به نجف و گفت در سامرا اين مسائل را بردم خدمت جناب ميرزا بلكه جواب اينها را بدهد .
فرمودند جواب اينها متوقّف است بر مطالعهء كتب عديده و ماهها وقت لازم دارد و من فرصت اين را ندارم . و نزد بعضى بردم اظهار عجز نمودند و بعضى هم حرف ميرزا را گفتند .
آيا كسى در نجف هست كه اميدى در او باشد ؟ گفتم : بلى ، كسى هست اگر مجال داشته باشد . گفت : هر دو با هم مسائل را برديم خدمت آخوند ، فرمودند : « باشد اگر فرصت نمودم ملاحظه مىكنم » .
شب را تنها خدمتشان مشرّف شديم . فرمودند : « يك ساعت وقتى كه به جهت مطالعهء درس فقه قرار دادهام آن يك ساعت را صرف اين مسائل مىكنم » .
صبح يك ساعت قبل از درس رفتم ، ديدم جواب مسائل را دارد مىنويسد و در عرض آن يك ساعت جواب همه را نوشته به من داد و گفت : « بده به صاحبش » . و خود تشريف بردند به درس . وقتى مسائل را به صاحبش دادم و جواب همه را نوشته ديد ، مبهوتانه گفت : مگر اين شخص چه قدر كتاب دور خود جمع نموده و چه قدر مستحضر بوده كه به اين زودى اجوبهء كافيه نوشته . گفتم : ابداً كتابى در پيشش نبود .
آقا سيّد حسن نجفى قوچانى كه سالها در محضر آخوند تلمّذ كرده ، در بارهء مقام
هامش
( 1 ) . مرگى در نور ، ص 103 - 105 .