شيخ الاسلام ، ناآشنا در حوزهء درس وارد گشت . طلبهها چون سابقهء ذهنى داشتند ، دانستند كه تازه وارد بايد مفتى ديار عثمانى باشد . لباس ، عمامه و فينه ، نشانى از سمت رسمى و روحانى وى بود . براى مهمان ناخوانده حريم قائل شدند ، احترام لازم را نمودند . شيخ عثمانى در جرگهء دانشپژوهان نشست . آخوند به فراست دريافت كه تازه وارد ، شيخ الاسلام است . بحث و انتقاد درسى را كشاند به اين كه ابوحنيفه مؤسّس مذهب حنفى مىگويد : نهى در احكام ، دليل صحّت است نه فساد .
اين نظريهء اصولى را با قدرت بيان خود نيكو شرح داد . دليلهاى ابوحنيفه را با بيانى رسا تقرير نمود . عالم بزرگ و روحانى رسمى كشورهاى عثمانى از سخنان شيواى پيشواى بزرگ مذهب جعفرى به اهتزاز درآمد ! به زبان حال ، مترنّم بود كه :
عجبا ، استاد نامى ، مدرّس مشهور ، فقيه بزرگوار مذهب شيعه چگونه از نظريههاى فقهى و اصولى مذهب حنفى سخن مىگويد ؟ !
مگر نه اين است كه هر يك از مذهبهاى اسلامى براى خود پايه و بناى علمى استوار كردهاند ؟
مفتى ديار بزرگ عثمانى در اين انديشه بود كه ناگاه محقّق خراسانى ما گفت : اگر اين ايراد بر نظريهء امام اعظم بشود ، چه جور است ؟ !
شيخ الاسلام در پاسخ گفت : درست است ! اين اشكال بر او وارد است ! سپس استاد چند دليل ، ايراد علمى ، منطقى ، اصولى بر نظريهها و رأىهاى ابوحنيفه وارد ساخت .
شيخ ديد كه بناهاى مذهب حنفى ، يكى پس از ديگرى خراب شد ، از سوى ديگر همهء تحقيقات استاد و مدرّس بزرگ شيعه را باور نموده بود .
آنگاه استاد ، نظر دانشمندان مذهب جعفرى را بيان داشت . آخرين نظريهء شيخ مرتضى انصارى را با بيانى دقيق و تحقيقى ايراد نمود و نظر خود را هم تقرير كرد ، كه نهى در احكام ، دليل بر فساد آن حكم است ! عالم مشهور و مفتى بزرگ اسلامبول در برابر گفتار شيرين ، بيان منطقى و علمى استاد تسليم شد ، آنگاه استاد گفت : « گويا شيخ
شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 287
مساهمون: مهدى مهريزى وهادى ربانى
ص٢٨٧