تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
تا به كجا ! كه پس از دو هفته تمام درس‌ها را نوشتم ، بدون اين كه حرفى سقط شود و مطلبى فراموش گردد . « 1 » . . . و با اين گرسنگىها و ادبار دنيا و رو آوردن دنيا به طالبان آن ، فتورى در عزم و خطورى در خاطر كه باعث اندوه شود ، راه نمىيافت و مُجدّانه اشتغال به درس و بحث خود داشتم ، و اگر چه در اوائل ، پنج - شش ماهى به درس آقا سيّد محمّد كاظم يزدى صاحب عروه رفتم و فقه ، درس مىگفت ، لكن نپسنديدم و ترك كردم و لكن روز به روز ، شوق من به درس فقه و اصول آقاى آخوند مىافزود ، و خوب درس مىگفت . حتى يك درس او در كاغذى براى رفيق يزدى قديمى كه در اصفهان بود ، نوشتم . نوشتم كه درس آخوند ، اين طور مختصر و مفيد است كه از هر كلمه‌اى ، هزار كلمه صحّت و سقم آن معلوم مىشود و شما ملاحظه كنيد كه اين يك سطر عبارت ، كه جان مطلب را بيان كرده . آن همه طول و تفصيل قوانين و فصول چه حال دارد ، كه از اين يك سطر ، همهء آنها معلوم مىشود كه كدام مطلب صحيح و كدام فاسد است . نه آن كه خود آخوند ، در درس ، به صحّت و سقم آنها اشاره كند ، بلكه شاگرد ، واضح و آشكارا مىفهمد . اگر راستى راستى مىخواهيد درس بخوانيد و چيز بفهميد ، بيايد نجف ، آن هم به درس آخوند ، كه درس خواندن منحصر به حوزهء ايشان است و درس گفتن نيز ، منحصر به ايشان است . جناب خراسانى ، كه از پيرمردهاى دورهء حاج ميرزا حبيب اللَّه رشتى بود ، گفت : به آخوند برخوردم ، محرمانه گفتم : راست بگو كه از خدا چه مىخواهى ؟ گفت : فقط دو نفر شاگرد مىخواهم كه حرف‌هاى مرا بفهمند ، بعد از اين ، نه دولت و نه رياست و نه مريد و امثال ذلك ، هيچ يك را نمىخواهم . « 2 »
هامش
( 1 ) . همان ، ص 295 و 296 . ( 2 ) . همان ، ص 323 و 324 .