تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
درهاى مدارس بسته و جز چند طلبهء غريب غير خراسانى كه خانه‌اى در مشهد نداشتند در هيچ يك از آن مدارس كسى سكونت يا رفت و آمدى نداشت ، و مأموران ادارهء اوقاف همواره به آن مدارس ( كه به ترتيب قدمت تاريخى عبارت از مدرسهء دودر كه در نيمهء اوّل قرن نهم بنا شده بود ، از ديگر مدارس قديمىتر بود ، و مدارس پريزادخان خانم ، و بالاسر و ميرزا جعفر و خيرات خان و ابدال خان و عباس قلى خان و سليمان خان ، و نوّاب است ) سركشى مىكردند كه مبادا مجلس درسى در آن جا داير باشد ، يا چند عمامه به سر يا روحانى دانش‌مند و محترمى كه چون سنّش از پنجاه سال كمتر است حقّ عمامه بر سر گذاشتن را ندارد در آن مدرسه گرد هم نشسته باشند ، بلى ، فقط شب‌ها بعد از نماز مغرب و عشاء ، مرحوم مبرور آية اللَّه آقاى حاج ميرزا مهدى غروى اصفهانى كه نام عزيزش خواهد آمد ، در مدرسهء « پريزاد خان خانم » كه روبه‌روى مدرسهء دودر در بازار و در حقيقت متّصل به آستانهء مباركه بود براى جمعى از افاضل روحانيان كه اكثر آنان قطعاً مجتهد بودند ، درس خارج اصول الفقه را افاضه مىكرد ، و إلّادر بقيهء مدارس ، پرنده پر نمىزد و صدايى بر نمىخاست و به قول امير معزّى « ايوان‌ها تهى و چمن‌ها خالى » بود . در آن ايّام ، همان علماى سرشناس كه عدّه‌شان به ده نفر نمىرسيد ، بعضى شب‌ها در منزل مرحوم آقاى حاج ميرزا احمد يا در مدرسهء سليمانيه ( سليمان خان ) « 1 » كه مرحوم مشير السلطنة امير سليمانى ( امير مصطفى ، پدر مهندس على رضا و على اكبر سليمانى ) متولّى رسمى آن بود و او رسماً ادارهء آن را به مرحوم آقاى حاج ميرزا احمد واگذار كرده بود ) اجتماعكى و يا به قول خودشان « گعده » اى داشتند و به مباحثات علمى مىپرداختند . « 2 » و برخى از آنان
هامش
( 1 ) . مرحوم آقاى استاد مرتضى مطهّرى - رحمة اللَّه عليه - ( شهيد شده به تاريخ يازدهم اردى بهشت 1358 ) ، طلبهء همين مدرسهء سليمان خان بود و در دومين حجرهء جنوبى آن نزديك درب ورودى مدرسه ساكن بود . ( 2 ) . آن هم حداكثر تا ساعت سه پس از غروب داير بود ؛ زيرا پس از آن اگر اهل علمى و عمامه به سرى دركوچه و خيابانى ديده مىشد بايد به آژان پليس كه قطعاً سر راه را بر او مىگرفت توضيح دهد كه كجا بوده و كجا مىرود !