تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
طرف فلكه بر مىگشتيم ، به پدرم فرمود شما از كوچهء گندم‌آباد برويد ، يعنى با من نياييد . فَسُبحَانَ مبدّل الأحوال ! مشهور چنين بود كه آن مرحوم را مسموم كرده‌اند . مدفن آن فقيد سعيد ، در جوار مرقد حضرت عبد العظيم عليه السلام ، در رواق ناصر الدّين شاهى و بين قبر ناصر الدّين شاه و مرحوم عضد الملك قاجار است . تا قبل از تغيير وضعيت آن رواق ، عكس آن مرحوم بر ديوار بر سر قبرش آويخته بود و لابد اكنون نيز هم چنان بر جاست . * * * فرزند بزرگ آن مرحوم ، جعفر نجفى ، داماد شاه‌زاده محمّد هاشم ميرزا افسر بود و بلاعقب درگذشت . پسران دوم و سوم ايشان ، آقايان على و كاظم نجفى ، بحمداللَّه زنده‌اند . شاگردان مقرّب مرحوم آقازاده ، فوق العاده به ايشان دل‌بسته بودند و بسيار مهرورزى توأم با احترام فوق العاده‌اى به او داشتند . و تا آن جا كه بنده مىدانم ، آن مرحوم در شاگردپرورى و شاگردنوازى يگانهء روزگار بوده است . و هم چنان كه او در ايّام نعمت مراقب حال شاگردان خود مىبوده ، شاگردانش نيز در ايّام محنت او ، سخت نگران حال و مآل استاد أجلّ و أعزّ خود مىبودند . مرحوم آقاى حاج شيخ محمّد هاشم مدرّس قزوينى كه از أجلّهء تلاميذ آن مرحوم محسوب مىشد و نام او خواهد آمد و ميان او و مرحوم پدرم رابطهء رفاقت و صداقت فراوانى مستحكم بود ، پس از واقعهء گوهرشاد چندى محبوس و سپس به قزوين تبعيد شد . و چون همسر محترمه و صبيّهء ايشان در مشهد مانده بودند ، طبعاً توجّه به حال و بذل جهد براى رفاه آن ، فريضهء ذمّهء پدرم و مرحوم حاج شيخ مجتبى قزوينى رحمه الله بود . و از اين روى ، مرحوم آقاى حاج شيخ هاشم ، چه از زندان قصر و چه از قزوين ، مرتّب و مكرّر براى پدرم نامه مرقوم مىفرمود و البته كه آن نامه‌ها از سانسور شديد نظميه مىگذشت . مرحوم حاج شيخ هاشم براى آن كه مأموران سانسور متوجّه نشوند ، در صدر نامه‌ها مرقوم مىفرمود : « السلام عليك يا أباالحسن يا علىّ بن موسى الرّضا و يا اباجعفر محمّد » . و يا