سه سال پيش از فوت ، به سكتهء ناقص ( آمبولى ) مبتلى شد و مختصر فلجى در اندام و اندك لكنتى در زبانش راه يافت ، ولى كم كم حالش بهبود نسبى قابل ملاحظهاى يافت .
امّا طبيعى است مقاومت و نيروى بدن مردى 88 يا 89 ساله در برابر چنان مرضى سخت تا چه حدّ است . ولى هم چنان جلسات شبانه « گعده » هاى منزل او داير بود و خود نيز ساعتى يا نيم ساعتى در آن حاضر مىشد و با دوستان و اصحاب قديمى خود كه با برخى از آنان بيش از شصت - هفتاد سال سابقهء دوستى داشت به مذاكره و مطايبه مىنشست . ولى در شوّال سال 1391 سكتهء ديگرى عارض شد و آن مرحوم چند روز پس از آن در سن 91 سال و چند ماهگى به سراى باقى شتافت .
مرحوم حاج ميرزا احمد ، گاه بسيار سريع الغضب و در عين حال بسيار سريع الرّضا بود . چون بنده او را مثل پدرم دوست مىدارم ، مىترسم اگر شمّهاى محاسن اخلاقى آن مرد كريم النّفس و جليل القدر را بر قلم آوردم ، حمل بر مبالغه و گزافهگويى شود . همين قدر مىگويم كه او فى الواقع « آقا » و « آقازاده » بود . ولى به قرار اظهار آنان كه هم با برادر بزرگ او ، مرحوم آقا ميرزا محمّد ( سابق الذكر ) ، و هم با خود او محشور و معاشر بودهاند ، در جميع جهات و محامد اخلاقى ، برادر كوچك آقاى آقاميرزا محمّد شمرده مىشده است ، هر چند حاج ميرزا احمد 25 سال بيشتر از برادر خود زندگى كرد .
اين بنده ، از شهريور 20 تا وقتى كه در مشهد بودم ، تقريباً هر روز در ايّام تحصيل ، ايشان را زيارت مىكردم و آن مرحوم يا از باب محبّت و رفاقتى كه با پدرم داشت و يا از باب اين كه مىدانست من آن مرد نازنين را چه قدر دوست مىدارم ، بسيار به اين حقير توجّه و عطوفت داشت . پس از آن كه به تهران آمدم نيز ممكن نبود مشهد مشرّف شوم و خدمت ايشان نروم و چند ساعتى در حضورش ننشينم . بسيارى از مردم ، رابطهاى را كه او با محمّد رضا شاه داشت ، بزرگتر از آن چه بوده است جلوه مىدهند و بر آن سخت خرده مىگيرند و مىپندارند كه مرحوم حاج ميرزا احمد از آن
شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 170
مساهمون: مهدى مهريزى وهادى ربانى
ص١٧٠