تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
رابطه جهت ترفيه وضع مادّى خود بهره مىبرد . خدا عالم و شاهد است كه چنين نيست . پدر من بنده ، وصىّ او بود . از حاج ميرزا احمد جز همان خانهء مسكونى كه آن هم متعلّق به همسر محترمه‌اش بود و كتاب‌هايش ، هيچ چيز ، هيچ مال و منالى ، بر جاى نماند . شبى در فروردين سال 48 يا 49 ( دقيقاً يادم نيست ) ، در خدمتش بودم . دو - سه روز پيش از آن ، على الرّسم ، شاه به مشهد مشرّف شده بود . زمانى بود كه ديگر علماى محترم و معنون مشهد ، با اعتراض به وقايع ناشيه از 15 خرداد 1342 ، و جشن‌هاى فضاحت‌بار هنر شيراز ، دعوت ديدار با شاه را نمىپذيرفتند و به ملاقات او نمىرفتند و با او قهر كرده بودند . و تنها شاه به اصرار خودش با آقاى حاج ميرزا احمد ، يك جلسه در حرم مطهّر و يك جلسه در باغ ملك‌آباد ، به طور خصوصى ملاقات داشت . در آن فروردين 48 يا 49 ، مرحوم حاج ميرزا احمد ( رحمة اللَّه عليه ) به من فرمود : آق احمد ( او مرا هميشه آق احمد خطاب مىفرمود ) ، پريروز اعلى حضرت ( با آن لحن خاص خودش كه حرف « ع » را خيلى غليظ و از مخرج ادا مىكرد ) در حَرَم به من گفت : شما تاكنون هيچ وقت نشده است براى خودتان از « ما » چيزى بخواهيد و هميشه راجع به مسائل عمومى صحبت مىكنيد . من محاسنم را به دستم گرفتم و به ايشان عرض كردم : دعاگو ، بيست و پنج - شش سالى است خدمت شما مىرسم ، آن هم حسب اوامر خود اعلى حضرت . و إن شاء اللَّه ، آن چه به خير و صلاح مملكت و شخص شما به نظرم مىرسد ، عرض مىكنم . امّا قريب هفتاد سال است كه روز و شب در حضور اين اعلى حضرت اقدسم - و رويم را به طرف ضريح مطهّر كردم و بدان سو سر فرود آوردم و اشاره كردم - ، و عمرم را در دربار آن حضرت و ريشم را در درگاه او سفيد كرده‌ام . و البتّه هر چه را براى خودم بخواهم بر صاحب اين ضريح و به اين دربار و درگاهى كه اعلى حضرت حائز افتخار توليت آن هستند ، عرض مىكنم تا او از خداى متعال برايم بخواهد . و بحمداللَّه تاكنون مرا نوميد نفرموده است . آن گاه فرمود كه شاه خيلى برافروخته شد و نمىدانم كه عصبانى و يا