فرزندان جوان يا نسبتاً خردسال خود را هم به آن مجلس مىبرند كه آن سنّت و سيره در خانواده فراموش نشود . اين بندهء حقير كه در آن ايّام ، سيزده - چهارده ساله بودم نيز در گوشهاى از آن مجلس با بعضى همسالان خودم ، و گاه به تنهايى مىنشستم و گاه درصد مختصرى و چيزكى از آن مذاكرات را مىفهميدم و به خاطر مىسپردم . حدود يك ماه پس از شهريور 1320 ( شعبان 1360 قمرى ) ، مشهد وضع تازهاى يافت و آن پاييز ، بهار آزادى مشهدىها و تمام ايرانيان گرديد و مرحوم آقاى حاج ميرزا احمد كه ديگر ، به حقّ عنوان « آقازاده » رسماً متعلّق به او شده بود ، حوزهء علميهء منحلّ شدهء مشهد را بازسازى و تجديد كرد و زعامت آن را عهدهدار شد و مجالس و محافل درس و بحث ، به تدريج در مدارس و شبستانهاى مسجد گوهرشاد داير گرديد . و استمرار يافت و رياست و زعامت مرحوم حاج ميرزا احمد بر حوزهء علميّهء مشهد تا آخر عمر آن مرد عزيز شريف ، حقّ مسلّم و سمت متعيّن او بود ، گرچه از زمانى كه مرحوم حضرت آية اللَّه آقاى حاج سيّد هادى ميلانى قدس سره به مشهد مشرّف و در آن جا مقيم شده بودند ، سياست علمى و رونق مجلس درس ايشان ، درس خارج مرحوم آقاى حاج ميرزا احمد را كه سنّش قريب به هشتاد سالگى شده بود تحت الشعاع مىداشت .
* * * مرحوم حاج ميرزا احمد ، بسيار خوش قيافه و خوش لباس و خوش رفتار بود و با طمأنينه و وقار حركت مىكرد و بر روى هم ، مزاجى نيرومند و طبعى ظريف و به راستى چهرهاى نورانى داشت . و هر چه پيرتر مىشد ، صورتش موقّرتر و منوّرتر مىگرديد و اين وقار و جمال روحانى او حتى در تصويرى كه چند روز پيش از وفاتش بر روى تخت بيمارستان از وى برداشتهاند ، به خوبى منعكس و مشهود است .
شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 169
مساهمون: مهدى مهريزى وهادى ربانى
ص١٦٩