در خلال نامه براى بيان اضطراب خود از وضع حضرت استاد و استعلام اخبار ايشان مىنوشت : « آيا از احاديث حضرت أبى جعفر ، جديداً روايتى يا خبرى را جنابعالى مطالعه فرمودهايد يا نه ؟ به بنده هم ، نامه و صفحهء كتاب را اطلاع دهيد » . پدرم نيز براى آن كه مطمئن شود كه آيا مأموران سانسور نظميه و پستخانه از اين اشارات چيزى سر در آوردهاند يا نه ، مرا صدا مىزد و مىگفت : احمد ، اگر گفتى ابوجعفر محمّد كيست ؟ من هم كه چيزى بيشتر از همان مأموران سانسور نمىفهميدم مىگفتم خوب معلوم است كه حضرت امام جواد عليه السلام امام نهماند كه كنيهشان ابوجعفر ، و نام شريفشان محمّد است . پدرم سرى به تصديق تكان مىداد و گاهى اشك در چشمش حلقه مىزد . بعد از شهريور 20 فهميدم كه مقصود از ابوجعفر محمّد ، مرحوم آقاى آقازاده بودهاند . خداى - عزّ و جلّ - جمله را بيامرزاد .
آقازاده ، حاج ميرزا احمد ، معروف به « كفايى » . نام خانوادگى رسمى او در شناسنامه « احمد الخراسانى » بود . پسر سوم مرحوم آقاى آخوند خراسانى ، متولّد سال 1300 قمرى و متوفّى در شوّال سال 1391 در مشهد و مدفون در دار السّعادة ( پايين پا ) در چند مترى عَتَبهء مباركهء شرقى حرم مطهر رضوى . آن مرحوم ، اندكى پس از درگذشت پدر محترمش ( فوت ناگهانى آخوند در 20 ذى حجّهء 1328 قمرى واقع شد ) به ايران آمد و در مشهد متوطّن گرديد . و البته تا برادر بزرگ او ( صاحب ترجمهء قبل از اين ) در حيات بود ، او تحت الشعاع ايشان قرار داشت . ولى از سال 1317 شمسى ( 1375 قمرى ) ايشان كه در مشهد نسبت به ديگر علماى آن شهر از موقعيّت ممتازترى برخوردار بود - گرچه از بسيارى از آنان سالمندتر نبود - روحانى متشخّص آن شهر مقدّس شناخته مىشد . در آن ايّام كه روحانيت در ايران و خصوصاً در مشهد ، در كمال شدّت و مضيقه بود و غالب علماى آن شهر در تحت مراقبت شهربانى به سر مىبردند ، و از مدارس قديمه و يا مسجد گوهرشاد كه بيش از پانصد سال در آنها جلسات و حلقات درس و بحث علوم دينى برقرار بود ، هيچ صدايى بر نمىخاست و
شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 167
مساهمون: مهدى مهريزى وهادى ربانى
ص١٦٧