حاضران ، بحث را خاتمه داديم و اجازهء مرخصى خواستيم تا ايشان والى را بپذيرد .
فرمود : بنشينيد ، حاكم منتظر بماند بهتر است تا اين بحث ناتمام بماند .
* * * در هنگام تغيير سلطنت قاجار به پهلوى ، مرحومان آقازاده و حاج ميرزا يحيى امام جمعه خوئى ، تاج سلطنت را به دست وزير دربار پهلوى دادند تا آن را به پهلوى تقديم كند كه او بر سر بگذارد و رسماً شاه شود . ده سال پس از آن ، واقعهء هائلهء مسجد گوهرشاد روى داد و پهلوى كه اساساً دل خوشى از روحانيت نداشت ، چند ماه پس از آن واقعهء فجيع ، او را به مرحوم آقازاده ظنين كردند و او هم كه منتظر بهانه بود تا چنان روحانى عالى مقامى را از صحنهء اجتماع خارج كند ، به شهربانى دستور داد كه مرحوم آقازاده را به تهران انتقال دهند . آن مرحوم مدّتى در تهران محبوس و سپس تحت نظر و محاكمه بود . اين بنده ( احمد مهدوى دامغانى ) در سال 58 يا 59 شمسى ، از مرحوم مبرور رهبر راحل انقلاب رحمه الله در تلويزيون شنيدم كه ايشان در مقام بيان مظالمى كه بر روحانيّت در دوران رضاشاه وارد مىشد فرمودند : « خودم ديدم كه مرحوم آقاى آقازادهء خراسانى در پيادهروِ خيابان ناصرخسرو نشسته و منتظر محاكمهء خودشان هستند » . پناه بر خدا ، دستى كه روزى تاج بر سر رضاشاه نهاده بود ، آن روز بر زانوى غم صاحبش مانده بود .
صبح روزى كه در زمستان سال 1316 ( 1356 قمرى ) بود و هوا هنوز روشن نشده بود ، اين بنده كه دوازده ساله بودم آماده مىشدم كه به مدرسهام بروم . در خانه را به شدّت كوبيدند و من در را كه باز كردم ، مرحوم شيخ حسين منتظرى بجستانى ، ملازم و منشى آن ايّام مرحوم آقاى حاج ميرزا احمد كفايى ، سراسيمه وارد شد و يكراست به اطاق پدرم كه مشغول مطالعه بود رفت . ناگهان صداى گريهء شديد پدرم و همان آقاى منتظرى را شنيدم . پدرم سر و پا برهنه به پيش ما آمد و هم چنان اشكريزان به ما گفت : آقاى آقازاده ، مرحوم شدهاند و من به خانهء آقاى حاج ميرزا احمد مىروم . و به
شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 164
مساهمون: مهدى مهريزى وهادى ربانى
ص١٦٤