آن صورت هستيش از بن به تاراج خواهد رفت . ارادهء ممكنالوجود حادث ، چگونه مىتواند فارغ از علل موجده و موجبه خويش باشد ؟ يا ماهيتاً كجا مىتواند مسبوق به علم نباشد ؟ موجودى را از اوصاف ذاتى و لوازم وجودى خويش عريان كردن و از او انتظار معجزه داشتن ، حقّاً كارى عبث و عجبانگيز است . به علاوه ، مختار بودن نه وصفى يا عنصرى چون اراده و عقل در آدمى است . مختار بودن ، وصفى است انتزاعى ( و معقول ثانى ) ، كه از آرايش مجموع عناصر ساختمان آدمى ( عقل و رضا و اراده و قدرت . . . ) برگرفته و ادراك مىشود . اختيار ، سبب فعلى از افعال نيست . و آدمى به سبب اختيار كارى نمىكند . بلكه علل خاصى وقتى رديف شوند ( از آن جمله رضا ) فعل آدمى اختيارى مىشود و اگر نه نه . پس فعل اختيارى فعل بى علت نيست . بلكه فعلى است مسبوق به آرايش خاصى از علل خاصّ . همين و بس . و اختيار منتزع از اين گونه آرايش است و صرف محلّ اراده و عقل بودن ، براى كسى اختيار نمىآورد . 164
ناگفته نگذريم سخنان غزّالى در كتاب توحيد و توكّل ، بر خلاف آنچه انتظار مىرود ، دور از روح اشعريّت است و با مذاق حكماى الهى موافقت و قرابت بسيار دارد . همچنين است آراى موحّدانه و شاكرانه وى در كتاب الصبر و الشكر در باب شكر . و به همين رو فيض در بخش توحيد اين كتاب كمتر تصرّف كرده است و نقدهاى او بيشتر متوجه مضامين بخش توكل است كه پيشتر آنها را آورديم .
نگاهى هم به لحن متكلّم مآبانه و خصمكوبانه غزّالى در كتاب قواعد العقايد بكنيم . وى كه در احياء علومالدّين همه جا به ملاطفت سخن مىگويد و طراوت روح صوفيانهء خويش را در عبارات مىدمد ، و صفاى صورت را بر غناى مادّهء كتاب مىافزايد ، در قواعد العقايد كه مقام بيان آراى كلامى است ، بىصبرى و تنگ حوصلگى ايام پرغوغاى كلام ورزى پيشين خويش را ظاهر مىكند و به چشم تخفيف در حريف مىنگرد و او را از « راندگان درگاه خدا » مىشمارد . در رسالهء
فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 521
مساهمون: محسن ناجي نصرآبادى
ص٥٢١