تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 519

مساهمون:

ص٥١٩
زبان وقتى در حق خداوند به كار مىروند مجازى و استعارى مىشوند . . . 163 فيض سخنان ياد شده را مىشنود و كوچكترين حركتى به نشانهء اعتراض نمىكند و جميع آنها را در المحجّةالبيضاء مىآورد و در اين مسئلهء مهمّ كلامى ، كاملًا با غزّالى همداستان مىشود . جمال و كمال كلام غزّالى و وضوح معنا در ذهن و زبان وى ، آن هم در اين معضله انديشه‌سوز و مردافكن ، براستى تحسين‌آور است . آدمى با خود مىانديشد كه كاش وى ( يا محسن فيض ) دو وصف جبرى و اختيارى را فقط براى « افعال » نگاه مىداشتند و جايى كه فعلى در ميان نيست ، از آن دو وصف براى آن جامه نمىدوختند . عقل يا اراده كه از افعال آدمى نيستند تا لقب جبرى و اختيارى بگيرند . همچنان كه چشم و گوش و جگر و روده همچنين نيستند . اينها اندامهاى جسمانى و آنها اندامهاى روانى انسانند . آنچه پس از حكم عقل و جنبيدن اراده زاده مىشود فعل آدمى است و فعل ارادى است كه به دو شاخه اضطرارى و اختيارى منقسم و موصوف مىگردد . فعل ارادى رضايتمندانه ، اختيارى است و فعل ارادى كراهتمندانه غيراختيارى . آدمى گاهى در اثر قهر قاهرى ، فعلى را در عين ناخشنودى اراده مىكند و انجام مىدهد . چنين فعلى ، ارادى و اضطرارى است . اين درست است كه ساختمان روانى و جسمانى آدمى ، چنان است كه فعل اختيارى را هم براى وى ميسّر مىسازد . امّا نام جبر بر ساختمان وجود آدمى نهادن ، و او را بدين لحاظ مجبور بر اختيار خواندن ، تصوير وفادارى از واقعيت نيست . چرا كه اولًا ساختمان وجود آدمى ، فعلى از او نيست تا نام جبر بر آن صادق آيد . ثانياً داورى خرد و جنبش اراده به تنهايى ، اختيارآور نيستند . آنكه مصحّح اختيار است رضاى آدمى به فعل