تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 518

مساهمون:

ص٥١٨
را به قطع نمىداند ، متحيّر مىماند تا از ميان دو خير ، بهتر را و يا از ميان دو شرّ ، شرّ سبكتر را اختيار كند . و همين كه « خيرگزينى » كند ( كه معناى اختيار جز اين نيست ) ، آن گاه باز هم ارادهء او جبراً و اضطراراً به سوى خير مىجنبد و پس از اين قدرت نهفته در اندامها ، وى را به عمل مىكشاند . پس آدمى از كار اختيارى وقتى دم مىزند كه هنوز عقل در آن كار حكمى ندارد و همين كه حكم لازم زاده و داده شد ، فعل ناگزير از آدمى سر خواهد زد . پيداست كه اين گونه فعلها با افعالى رفلكسى چون تنفّس و چشم بر زخم سوزن يا نور شديد بستن لبّاً و ذاتاً تفاوتى ندارد . چون در آنجاها هم فعل با اراده مسبوق به حكم عقل صادر مىشود جز اين كه در يك جا حكم عقل حاضر و جازم است و در جاهاى ديگر عقل هنوز حكم آماده‌اى در دست ندارد . نكته مهم اين است كه نه حكم عقل نه داعيه و ارادهء برخاسته از آن ، و نه حسّ و قدرت مسخّر داعيه و نه حركت مسخّر قدرت هيچ يك به آدمى وانهاده نيست . بلكه همه بالضروره در آدمى نهاده شده‌اند و آدمى مجرا و محلى براى آنها بيش نيست و على هذا « مجبور بودن آدمى بدين معناست كه همهء آن عناصر مولّد فعل كه در اوست از او نيست و مختار بودنش بدين معناست كه وى محلّ اراده‌اى است كه پس از حكم عقل ، جبراً در وى حادث مىشود در حالى كه حدوث حكم عقل هم جبرى است . لذا آدمى مجبور است كه مختار باشد . سوزاندن آتش جبرى محض است و فعل بارى اختيار محض است . فعل آدمى ، منزلتى ميان آن دو منزلت دارد . چرا كه آدمى را بر مختار بودن مجبور كرده‌اند و اين نه با جبر منافات دارد نه با اختيار ، بلكه نزد صاحبان بصيرت معنايى دارد جامع جبر و اختيار و فعل خدا را هم كه اختيارى مىگوييم نبايد چنين فهميده شود كه فعلى است ناشى از ارادهء مسبوق به تحيّر و تردّد ، چرا كه چنين چيزى بر خداوند محال است و اصولًا جميع الفاظ