تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 513

مساهمون:

ص٥١٣
طبيبانه سخن مىگويد و زخمها را يكى پس از ديگرى مىگشايد و مىنمايد : اهل مناظره به امراض بسيار گرفتار مىآيند . چيرگى و فصاحت و فطانت حريف آنان را به حسد مبتلا مىكند . درد ديگرشان تكبّر است كه به بهانهء اعزاز علم ، بدان دچار مىشوند . حقد و خودستايى و نفاق و سركشى از حق و ريا و به دنبال آنها ، پرگويى و تفاخر و غضب و طمع و رياست‌طلبى و كوچك شمردن ديگران و سرمستى و نخوت و غفلت و زوال خشيت و رحمت و . . . امراض ديگرند كه در مىآيند و فقيه يا متكلّم مجادل را از پا در مىآورند . 152 مىگويى همين رياست‌ها و لذّت‌ها و نعمت‌ها و حرمت‌ها و غلبه‌هاست كه آدميان را به طلب علم ترغيب مىكند . بلى ، خداوند اين دين را « با كسانى تأييد مىكند كه خود هيچ نصيبى ندارند » ، امّا تو از آنان مباش و چون شمع مسوز تا از هلاك تو ديگران روشنى ببرند ، يا چون سوزنى كه خود عريان است و براى همه جامه مىدوزد ، يا چون كتابى كه خود تهى از علم است و ديگران را علم مىآموزد ، يا چون سنگى كه خود كند است امّا چاقوها را تيز مىكند . 153 فيض كاشانى با هيچ يك از آراى ياد شده سر خصومت ندارد و تنها تصرّف مهمى كه در اين مباحث مىكند يكى تقرير اعتقادات حقّه بر وفق مذهب اماميه است كه به تفصيل بيشترى از غزّالى مىآورد و در ذكر مطاعن سه خليفهء اوّل ، مستندات تاريخى بسيار ذكر مىكند و ديگرى نشاندن كتابهاى منهاج النجاة و علم اليقين خود اوست به جاى دو كتاب الرسالة القدسية و الاقتصاد فى الاعتقاد غزّالى . مذاق اصولى غزّالى نيز فيض را خوش نمىآيد و وقتى غزّالى مىگويد كه علم به احكام قرآن و سنّت ، و ناسخ و منسوخ و عام و خاص و امثال آن را از « اصول فقه » بايد خواست ، فيض برمىآشوبد كه چنين نيست و چه تفسير قرآن و چه علم به احكام آن را بايد از اهلش خواست كه اهل بيت پيامبرند و سبب روآوردن اهل سنت به علم اصول آن بود كه آنان ، بنا بر احصاى خود بيش از چهار هزار حديث از