ادلّه و ايمان مطمئن است ، كه باز هم غرّه به عقل ناقص و ايمن از مكر خداوند است . مگر اين كه از مرزهاى عقل بيرون رود و به نور مكاشفه كه در عالم ولايت و نبوت مىتابد بپيوندد . امّا اين پيوستن به آسانى دست نمىدهد و چنان رهرو از عقل رسته به نور پيوستهاى از گوگرد سرخ نايابتر است . و فقط عوام بىخبر و ابلهاند كه از اين خطر مىرهند ، يا كسانى كه از ترس عذاب الهى به طاعت حق مشغولند و گرد آن فضول و زوايد نمىگردند . 146
آيا همين سخن نيست كه جلال الدّين مولوى ، دو قرن پس از غزّالى ، با حرارت و حلاوت تمام با ما باز مىگويد :
هل سباحت را رها كن كبر و كين * نيست جيحون نيست جو ، درياست اين
وانگهان درياى ژرف بىپناه * در ربايد هفت دريا را چو كاه
زيركى به فروش و حيرانى بخر * زيركى ظنّ است و حيرانى بصر
زيركى سبّاحى آمد در بحار * كم رهد غرق است او پايان كار
عشق چون كشتى بود بهر خواص * كم بود آفت بود اغلب خلاص
خويش ابله كن تَبَع مير و سپس * رستگى زين ابلهى يا بى و بس
اكثر اهل الجنّة البله اى پدر * بهر اين گفته است سلطان البشر 147
مقايسه اعتقاد متكلّمان و مجادلان با اعتقاد مردم عامى و پاك ، به نظر غزّالى ، آشكار مىكند كه اين چون كوه راسخى است كه از طوفانها آسيب نمىپذيرد و آن چون پاره نخى است دستخوش بادها . لذا وى توصيه مىكند كه ذهن كودكان و نوجوانان و راهجويان را در مقام تربيت و ارشاد ، با اقاويل و اغاليط اهل كلام نيالايند و آنان را به تلاوت قرآن و حديث و عبادات فرمان دهند و مشغول دارند و گمان نبرند كه آن اعتقادات ساده با غور در ادلّه كلامى استحكام بيشتر خواهد يافت . مگر كوفتن درخت با تيشه ، آن را استوارتر خواهد كرد ؟ به همين سبب ، غزّالى كتاب