و موجب مىشود تا بر ضلالت خويش بيشتر پا بفشارند و در برابر مخالفان ، به دشمنى بيشتر برخيزند و از سر بغض و تعصّب و هواپرستى ، و به قصد كوفتن خصم به انواع حيله و تزوير و مغالطه و مناقشه دست ببرند تا قوت رأى خويش را آفتابى سازند و گاه چنان شوند كه از ظاهر شدن حق كراهت ورزند ، مبادا حق با طرف مقابل باشد و دشمن شادمان گردد . 150
اين زيانها جز بندرت ، علم كلام را ترك نمىگويند و به همين روى غزّالى آن را چون سمّى مىداند كه كم و زيادش مهلك است و بايد به لطف و تدبير به كار گرفته شود و راه صواب اين است كه در هر شهرى عالمى متكلّم باشد تا از عوام دفع شبهه كند و بى آنكه بخواهد اين دوا را همچون غذا ، به همگان بنوشاند ، و كلام را چون فقه و تفسير و حديث ، به متعلمان سخاوتمندانه عرضه و تدريس كند . آن عالم هم مىبايد آراسته به سه صفت باشد : اوّل علمدوستى و علمطلبى و فارغ بودن از هر پيشهء ديگر ، دوم زيركى و فصاحت ، و سوم صلاحطلبى و پارسايى و چيرگى بر اميال و شهوات ، تا به كمترين شبههاى از دين نگلسد و بهانه براى شهوتپرستى و فسق خود به دست نياورد . 151
ضرر سوم علم كلام را غزّالى در ذيل آفات مناظره در كتاب العلم آورده است .
سخن وى در آنجا بيشتر ناظر به فقيهانى است كه به زعم خود ، براى اظهار حق و ابطال باطل مجالس مناظره مىآراستند و در باب مسائل خلافى در فقه و از همه بيشتر در اختلافات فقهى ابوحنيفه و شافعى داد مباحثه مىدادند ، امّا بر مجادلات اهل كلام هم صادق است . غزّالى كه خود روزگارى را در اين وادى سپرى كرده ، و آفاتش را نيك شناخته بود ، و به همين سبب بر سر تربت خليل ، در ايام عزلت خويش با خدا عهد كرده بود كه ديگر با هيچ كس وارد مناظره نگردد ، در احياء علومالدّين ، متعلّمان را « نصيحت رايگان » مىكند كه از اين « سمّ قاتل » دورى گزينند و دست كم ذوق فقهى خود را ضايع نكنند . وى در باب آفات مناظره ، موشكافانه و
فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 512
مساهمون: محسن ناجي نصرآبادى
ص٥١٢