حاجت نمىافتد . همچنين اگر بدعتگزاران و شبهه پراكنان نباشند براى متكلّم جايى در جامعهء مسلمين پيدا نمىشود . لذا متكلّمان بايد نسبت خود را با دين بدانند .
پاسبانى كه به دنبال كاروان حج روان است ، اگر جز به پاسبانى قيام نكند ، از حاجيان نخواهد بود و متكلمى هم كه فقط به مناظره و مدافعه مشغول باشد و در طريق آخرت گام نزند و تفقّد احوال قلب نورزد ، از اصل در زمرهء علماى دين نخواهد بود .
متكلّم را با عاميان تنها فرقى كه هست اين است كه وى به صنعت پاسدارى و مجادلت دانا و تواناست . همين و بس . وى نبايد گمان كند كه عقايدش ژرفاى بيشترى دارند و او را از معرفت بارى و صفات افعال وى ، حظّ وافرترى دادهاند .
هيهات . آن معرفت را در علم كلام به كسى نمىدهند . آن از جنس علم مكاشفه است و تنها راهش مجاهدهء با نفس در راه خداست .
غزّالى باز هم مخاطب سليم خويش را بر حذر مىدارد كه مبادا در شناختن حقّ ، آوازه و احتشام رجال را ميزان قرار دهد و كوكبه و طمطراق فقيهان و متكلّمان را كه مىبيند گمان برد كه عالمان دين ، به حق همينانند و بس . فقيه قانوندان است و متكلّم پاسبان و گرچه هر دو به نحوى غم دين مىخورند و پاس مؤمنان مىدارند ، امّا هيچ يك به واقع عالم دين نيستند ، به ويژه متكلّمان كه به شفاعت مبتدعان ، اذن ورود به ساحت شريعت را يافتهاند و در جدال با دشمنان چندان غبار برانگيختهاند كه خواب و سلامت را از چشم دوستان هم ستاندهاند . 143 تجربهء عملى و تضلّع علمى غزّالى در كلام چندان زياد است و زيانى كه او و جامعهء مسلمين از آن بردهاند ، در رأى وى چندان سنگين و سهمگين است كه وى را رخصت نمىدهند كه علم كلام را بيش از « دارويى خطرناك » ، يا « فاسدى براى دفع فاسد ديگر » بداند .
وى طبيبانه و مشفقانه اندرز مىدهد و انذار مىكند كه جز به ندرت و ضرورت از اين داروى غذانما ننوشند ، و معرفت حقيقى خدا و نبى را از كلام طلب نكنند و از اين علم غير نافع بپرهيزند كه افسادش از اصلاحش بيشتر بوده است و به عقل و قوت
فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 508
مساهمون: محسن ناجي نصرآبادى
ص٥٠٨