تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 507

مساهمون:

ص٥٠٧
صاحبان علوم رسمى ، فلسفه را گاه ستوده‌اند و گاه نكوهيده‌اند و شايد غزّالى هم ، از سر شفقت بر عوام و براى اين كه ملتزم به شريعت بمانند و در امور بىفايده غوطه‌ور نشوند ، مصلحت ديده است كه فلسفيدن را ذمّ كند . 142 مىبينيم كه غزّالى و فيض نهايتاً به يك نقطه مىرسند و آن « بىسود » و بلكه زيان‌آور شمردن فلسفه براى پيروان شرايع است . و فيض كه در مقام « ثبوت » فلسفه را مىستايد ، در مقام اثبات آن را خالى از خلل و تحريفات نمىبيند و به غزّالى نزديك مىشود كه فلسفه را آلوده به بدعت و كفر مىشمارد و به واقع بر « فلسفه موجود » حكم مىراند . يعنى آنكه هست نه آنكه بايد باشد و نيست . يا روزى بوده است و اينك نيست . دفاع ناكردن فيض از طبيعيات و صحّه نهادن وى بر رأى غزّالى كه طب از آن بهتر است و آدمى را به طبيعيات فيلسوفان حاجت نيست ، از نكات آموزنده و عبرت افزاست و اين نكته را نيك آشكار مىكند كه چشم بر آخرت داشتن و نعيم جهان جاودان را خواستن و به دنياى فانى از سر تحقير نگريستن و دنيا را مزرعه آخرت گرفتن و درتعلم هم قناعت پيشه كردن و حاجات بشرى را اندك و ثابت ديدن و توسعه و تفنن در معيشت را مكروه ( و بل ناروا ) شمردن ، چگونه بر توسعه و غناى علوم نيز تأثير مىنهد و معارف بشرى را دچار قبض و بسط مىگرداند . امّا كلام غزّالى بر آن است كه جز اندكى از علم كلام ، كه آن ، هم نوزاد و هم ناخواسته است ، و در عصر آغازين اسلام نبوده است و اينك فقط به كار دفع شبهات و دفاع از حصار عقايد و فرونشاندن غبار ضلالت و پاسبانى قلوب عوام مىآيد ، بقيهء آن ، يا ادّله‌اى نافع است كه در قرآن و اخبار هم يافت مىشود ( و لذا جزو علوم شرعى است ) يا جهل است و علم نيست و از جنس مجادله و بدعت و مشاغبات و اقوال منقول از اين و آن است كه اكثرش هذيانات و ترّهات است . متكلّمان ، در رأى غزّالى همچون پاسبانانند اگر دزدان نباشند به پاسبانان هم