همه تعلق به فلسفه دارند و بيشتر اين دانشها يا مستفاد از وحىاند ، يا مقتبس از الهامات وارده بر قلوب پاك و نفوس رياضت ديدهء خلوت نشينان و مجاهدت ورزان . بلى ، دست فيلسوفان در چيدن خرماى معرفت از نخل بلند حقيقت بسى كوتاهتر از پيامبران است ، و اگر نظر تيز و منظر گشادهء انبيا نبود ، فيلسوفان با عصاى خرد در وادى فراخ معرفت به ويژه در علم مكاشفه و شناختن نشأت آخرت به جايى راه نمىبردند و :
با عصا كوران اگر ره ديدهاند * در پناه خلق روشن ديدهاند 141
با اين همه ، عيب گرفتن بر فيلسوفان و طعن زدن در ايمانشان روا نيست چرا كه آنان گاهى مقاصد خود را به رمز بيان مىكنند و « لا ردَّ على الرمز . »
لكن اين داورى فيض در باب فلسفه ، وى را وانمىدارد تا در باب تعليم و تعلّم آن هم گشادهدستى كند و رغبت سالكان طريق آخرت را در اقبال به آن بجنباند .
به عكس ، وى طريق فيلسوفان را پر خطر و هلاكتخيز مىداند و فلسفهء رايج و موجود را آميخته با تحريفات مىبيند ، و از زيركانى نشان مىدهد كه در اين راه ، طعمهء غولان شدهاند و از صراط حق لغزيدهاند . و بر آن است كه اگر در فلسفه ، چيزى هست كه به كار آخرت مىآيد ، پيامبران و بويژه پيامبر اسلام ، آن را بهتر و كاملتر و آسانتر به مردم آموختهاند و اگر به كار آخرت نمىآيد كه ما را با آن چه كار ؟
همچنين علومى چون هيأت را كه در شرع تفصيل يافتهاند و در معرفت بارى دخلى ندارند ، بهتر آن مىداند كه به همان اجمال وارد در شرع بسنده كنيم و گرد تفصيل نگرديم . لذا براى عموم بهتر است كه از معارف فيلسوفان روى بگردانند و پاى در راهشان نگذارند : « فالأولى الاعراض من علومهم و عدم الخوض فى طريقتهم » ، مگر كسى كه در جميع علوم دينى قدمى راسخ يافته است و مىخواهد با مقصد فيلسوفان هم آشنا شود كه در اين فرض ، فلسفه خواندن براى او رواست .
فيض مىافزايد ، توضيحى كه ما آورديم آشكار مىكند كه چرا بسيارى از