قبل از سفر براى گرم شدن از قبيل تعمق در اسباب است و لذا خلاف توكل خواهد بود . اين براى آن است كه در روزگار وى بروز چنان اثرى از سير مسلم و مقطوع نبوده است . و الا گرما جستن از سير چه تفاوتى با گرما جستن از پوشاك دارد . جز اين كه يكى مرسومتر و ديگرى پنهانتر و مجهولتر است ؟ بلى ، اين گرايش در اقوال فيض و غزّالى به خوبى به چشم مىخورد كه در تنظيم معيشت و در جلب نفع و دفع ضرر بايد به عوامل و عناصر ساده بسنده كرد و به دنبال كشف عوامل پيچيده نرفت و زندگى را توسع و تفنّن بيشتر نبخشيد . منافات اين راى با توسعهء تكنولوژيك جديد از آفتاب روشنتر است . حيات صنعتى البتّه با زهد و قناعت و توكل ، در تعريف غزّالى ناسازگار است امّا خود او هم بر آن است كه همه مردم طاقت اين احوال را ندارند و بلكه اگر همه متوكل و قانع و زاهد شوند و از غفلت به درآيند حيات دنيوى خلل خواهد پذيرفت و غرض بارى از خلقت آدميان برنخواهد آمد . لذا توكل جمعى نادر و معدود ، به تدابير توسعه آفرينان لطمهاى نخواهد زد .
نيكوست كه اين بخش را با سخنى لطيف از غزّالى به پايان بريم . وى در همين كتاب توحيد و توكل در بحث از سلاح گرفتن و حذر كردن از درندگان ، مىگويد :
جماعتى بودهاند كه بر شير مىنشستهاند و از آن حذر نمىكردهاند امّا اين حكايات تو را نفريبد كه آن مقامات و كرامات را شرط توكل بدانى و بدين فريب و بهانه ، بىپروا و متوكل نمايانه نزد درندگان به روى . مىپرسى نشان رسيدن به اين مقامات چيست . آن كس كه رسيده است نشان نمىخواهد و آن كس كه نرسيده است بنگرد كه سگ خشمش رام وى هست يا نه . اگر چنين است ، شايد در قدم بعد ، شير هم كه سلطان وحوش است رام وى گردد . 139
3 ) كلام و فلسفه
فيض در تقسيم علوم به شرعى و غيرشرعى و تقسيم علوم غير شرعى به محمود و مذموم و مباح با غزّالى همداستان است . همچنين بر طعنها و تشنيعهاى