خفى را سبب نمىشمارند . 130
فيض بر مىآشوبد كه اولًا دل به هلاك سپردن و به انتظار مرگ نشستن ، شرعاً ممنوع است چرا كه خداوند فرموده است :
« وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ »
131 و ثانياً مباشرت اسباب ، خواه نهان خواه آشكار منافى توكل نيست . 132
غزّالى به بسط و تأييد رأى خويش مىپردازد . مىپرسد جوشيدن شير در پستان مادر مگر به حيلهء كودك است ؟ روييدن دندانهاى نيش و آسيا براى جويدن غذا چطور ؟ فراهم آمدن اسباب تعلّم و تحصيل در بلوغ چطور ؟ مگر شفقت خداداده پدر و مادر ، آدمى را در كودكى و نوجوانى تكفل نمىكند پس چه جاى ترس از فراهم نيامدن اسباب و نرسيدن رزق و سوء ظن به خداست ؟ همين شفقت را خداوند در دل مردم نهاده تا اگر دردمندى و حاجتمندى را ببيند به كمكش بشتابند .
تاكنون ديده نشده است كه در سالهاى خصب ( غير خشكسالى ) يتيمى از گرسنگى مرده باشد . پيداست خدا سرپرست آن بىسرپرست ماندگان است . همچنين است تكفل وى با توكل پيشگان . بلى اگر بطّال بىعملى دست از كسب بشويد ، قابل نكوهش است . امّا اگر عابدى بر علم و عبادت ملازمت ورزد ، چنين كسى را مردم ، به حكم شفقت و محبت خداداده ، تكفل خواهند كرد و كار او عين توكل است . او همين قدر بايد در خانه را نبندد و از ميان مردم به كوهها نگريزد و تاكنون ديده نشده است كه عالم و عابدى كه همه وقت به خدا مشغول و متوجه بوده و در شهر نشسته ، از گرسنگى مرده باشد و هر كه دل با خدا مشغول دارد خداوند هم محبت