تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 498

مساهمون:

ص٤٩٨
پاى خود را به پايين دراز كرد و گويى با همهمه‌اى آشنا ، به من گفت به من آويزان شو . پاى او را گرفتم از چاه بيرون آمدم . ديدم حيوانى درنده است . آن گاه هاتفى مرا ندا كرد : اى اباحمزه ، آيا اين بهتر نبود تو را با هلاكى ( درنده‌اى ) از هلاك ديگر ( چاه ) نجات داديم « نجّيناك من التّلف بالتّلف » ؟ ! 129 چنين حكاياتى را پذيرفتن و در كتاب آوردن و قوت حسن ظن به خدا و درك عميق حقيقت توكل را از آنها خواستن و اعمال و افكار صوفيانهء جمعى از خيالبافان و بطالت پيشگان و از مردم بريدگان را صحه نهادن ، بر چهرهء كتاب غزّالى خالى درشت و سياه نشانده است كه از جمال آن بسى كاسته است و فيض با پيراستن اين گونه حكايات و نماياندن روشى معتدل در سلوك و تزكيه نفس و دادن تصويرى دلنشين از مفاهيم و فضايل اخلاقى ، طلعت اين كتاب را بسى آراسته ، و بر حسن تأثير آن در تربيت و تهذيب بسى افزوده است . لكن اين بناى كج ، همچنان در بالا رفتن است و آراى ثقيل غزّالى رحمه‌اللَّه هنوز پايان نگرفته است : بر عاليه صوفيان رحمت مىآورد و بر معيلان تكليف مىكند كه عاليه خود را به تحمل گرسنگى محبور نكند و خواستار درك رفيعى از توكل و توحيد از ايشان نشوند . امّا شخص متفرد رواست كه از سر توكل گرسنه بنشيند و به موت رضا دهد و اگر مرگش هم برسد بداند كه رزق او همان مرگ و گرسنگى بوده است و در نهايت نتيجه مىگيرد كه پس توكل دورى گزيدن از اسباب نيست بلكه چنگ زدن در اسباب خفى و تحمل گرسنگى و رضايت به مرگ است ( در صورتى كه نادراً رزق نرسد ) و در شهرها ماندن يا در بيابانهاى علف‌دار زيستن هم چنگ در اسباب زدن است ، ليكن از آنجا كه چنين كارهايى تهى از تعب نيست و بر آن مداومت ورزيدن ، تحمّل مىخواهد ، مردم از شدت حرص و جبن و قلّت ايمان و صبر ، و ابتلا به سوء ظن و طول امل ، به اسباب ظاهرتر رو مىآورند و آن اسباب