اين نقصان عظيم كه در توحيد دارى اگر امام نبودى و ميان خدا و مردم حاجب نمىشدى برايت بهتر بود . تو وعدهء يك يهودى را از تضمين خدا به روزى رساندن برتر مىنشانى ؟ و نيز نقل مىكند كه روزى امام مسجدى از يكى از نمازگزاران پرسيد : از كجا مىخورى ؟ گفت : بگذار ابتدا نمازى كه پشت سر تو خواندهام دوباره بخوانم و سپس جوابت را بگويم . 127
پيداست كه اين گونه حكايات را فيض برنمىتابد و طاعنانه مىگويد : آنكه رزق را تضمين كرده به طلب و كسب هم فرمان داده است و جواب آن دو عابدنما هم از عفونت رعونت تهى نيست . چه اشكالى دارد كه كسى امام جماعت باشد و از حال شخص مجهولى بپرسد كه ظاهرش فرياد مىزند كه فردى است بينوا و بيكار و كلَّ بر مردم ؟ 128 غزّالى باز هم حكايت غريب بسيار مىآورد تا حسن ظنّ به خداوند رزّاق را در ضمير نامتوكّلان تقويت كند ( و فيض بدانها اعتنا نمىكند و حذفشان مىكند . ) از آن جمله است حكايت ابوسعيد خرّاز كه گفت : بىتوشه وارد بيابان شدم و سخت درماندم . كاروانى را از دور ديدم و مسرور شدم ولى با خود انديشيدم كه اين سرور عين تكيه بر غير خداست و سوگند خوردم كه تا مرا به كاروان نبرند به سوى آن نروم . حفرهاى كندم و تا سينه در آن پنهان شدم . نيمه شب صدايى شنيدم كه بلند مىگفت : اى اهل كاروان ، وليّى از اولياى خدا خود را در ريگ پنهان كرده است . او را دريابيد . جماعتى آمدند و مرا بيرون آوردند و به قريه بردند . و ابوحمزه خراسانى گفت كه سالى به حجّ مىرفتم در راه به چاهى افتادم با خود كشمكش مىكردم كه فرياد برآورم يا نه . گفتم به خدا سوگند از كسى كمك نخواهم خواست .
همين كه بر اين عزم كردم دو نفر بر سر چاه گذشتند و يكى با ديگرى گفت خوب است سر اين چاه را ببنديم تا كسى در آن نيفتد . نى و گل آوردند و سر چاه را بستند .
باز با خود گفتم فرياد كنم امّا به خود پاسخ دادم خدا كه از آن دو تن به من نزديكتر است ديگر چرا فرياد كنم ؟ ساعتى ماندم و ديدم چيزى آمد و سر چاه را باز كرد و
فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 497
مساهمون: محسن ناجي نصرآبادى
ص٤٩٧