ظاهرى تكيه مىكند و خالى از توكّل است . 122
آن گاه غزّالى مىپرسد آيا ماندن در شهرى ، بدون كار و كسب ، جايز است يا مباح و يا حرام . و پاسخ مىدهد مسلّماً حرام نيست چون ممكن است از جايى كه خود نمىداند رزقش برسد . بلى ، اگر در بر روى خود قفل كند كه كسى نتواند نزد او برود ، كارش حرام خواهد بود و اگر در را بگشايد ولى به بطالت مشغول شود و عبادت نكند ، كسب كردن برتر است ولى بيكار نشستن همچنان حرام نيست تا اين كه مشرف به مرگ شود كه در آن صورت كسب يا تكدّى بر او واجب مىگردد . امّا اگر بىكار و كسب بنشيند و در را قفل نكند و دل با خدا مشغول دارد ، اين بهتر است و از متوكّلان خواهد بود .
اعتراض فيض بر اين سخنان شنيدنى است . مىگويد شايد غزّالى اين سخنان را براى آن مىگويد كه حريصان را به اعتدال باز گرداند و الّا چه كسى شك دارد كه آدمى بايد به طلب رزق بيرون رود و از زراعت و تجارت و صناعت حلال براى كسب روزى بهره جويد ؟ مگر پيامبر نفرموده : « العبادة سبعون جزءاً افضلها طلب الحلال : عبادت هفتاد جزء دارد كه برترينش رزق حلال جستن است ؟ » و مگر امام صادق نگفت « هر كه دنيايش را براى آخرتش و يا آخرتش را براى دنيايش ترك كند از ما نيست ؟ » ابوحامد هم قدرى از امثال اين روايات را در مواضعش آورده است لكن در اين گونه جاها به دليل حسن ظنّ به گذشتگان و صحيح پنداشتن افعال صوفيان سختگيرى ، دچار « فساد عقل و كياست » شده است . 123
غزّالى آن گاه متوكّلان را در سه مقام مىنشاند : اوّل كسانى چون خواصّ كه با
فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 495
مساهمون: محسن ناجي نصرآبادى
ص٤٩٥