تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 494

مساهمون:

ص٤٩٤
اوست و فىالمثل حادثه‌اى پيش نمىآورد كه وقتش را بشورد و تغذيه‌اش را بر هم زند . امّا تكيه بر اسباب مظنون ، منافى توكل نيست گر چه تكيه نكردن بر آنها از والاترين درجات توكل است مانند خواصّ صوفى كه بى هيچ توشه ، در بيابانها سفر مىكرد و توكّلش بر خدا بود . بلى بىزاد و توشه سفر كردن ، وقتى جايز است كه با دو شرط همراه باشد يكى آنكه شخص چندان رياضت برده باشد كه بتواند هفته‌اى غذا نخورد ، و ديگر آنكه بتواند از علف و امثال آن تغذيه كند و خواصّ چنين كسى بود . لكن همين خواصّ كه غذا با خود نمىبرد ، سوزن و قيچى و نخ و كوزه با خود برمىداشت ، چون مىدانست كه آب به خودى خود از چاه بالا نمىآيد و عادتاً سوزن و قيچى و نخ در بيابانها پيدا نمىشود ، و پارگى جامه و مكشوف شدن عورت و نبودن آب ، نمازگزاران را آفت مىرساند . لذا نمىبايد از جميع اسباب به طور كامل دورى جست و زاهدى كه در كوهى منزل گزيده بود و با خود عهد كرده بود كه هيچ نخورد و از كسى هيچ نخواهد تا خداوند خود روزى او را برساند ، از گرسنگى چنان شد كه به حال مرگ افتاد . خداوند به او الهام كرد تا به شهر درنيايى و با مردم ننشينى تو را روزى نخواهم داد . او هم به شهر آمد و مردم رسيدند و وى را سير كردند . پس تكيه بر اسباب مقطوع و مظنون صحيح است . لكن اسباب نهان و آشكار داريم ، و متوكل كسى است كه به اسباب مقطوع يا مظنون نهان بسنده كند و به اسباب آشكار توسّل نجويد ، امّا تكيه بر اسباب موهوم‌النفع ، پاك منافى توكل است همچون توسل به حيله‌ها و شيوه‌هاى غريب و دقيق براى كسب درآمدى يا علاج بيمارى . فيض مىپرسد : مگر نگفتى كه حقيقت توكّل وثوق بر خداوند است نه بر اسباب ؟ پس چه فرقى است ميان اسباب خفى و جلى ؟ به علاوه آنكه بر اثر رياضت ، خود را قادر مىبيند كه هفته‌اى گرسنه بماند يا از علف تغذيه كند او هم بنابر آن گفته ، بر سبب