همواره در مجلس بايزيد حاضر مىشد روزى به بايزيد گفت : من سى سال است كه همه روزه ، روزه مىگيرم و همه شبها برمى خيزم ، امّا از اين علوم كه تو آگاهى ، نصيبى نمىبرم . بايزيد گفت : اگر سيصد سال روزه بگيرى و نماز بخوانى باز هم بدان نمىرسى . پرسيد : چرا ؟ گفت : چون در حجاب نفس خويشى . پرسيد : علاج هم دارد ؟ گفت : بلى . . . هم اكنون برو نزد آرايشگر و بگو موهاى سر و ريش تو را بتراشد و لباسى را كه بر تن دارى بيرون آورد و عبايى بپوش و كيسهاى پر از گردو بر گردن خود بياويز و كودكان را دور خود جمع كن و بگو هر كس به من يك سيلى بزند يك گردو به او خواهم داد و داخل بازار شو تا كسانى كه تو را مىشناسند با همان حال ببيندت . . . 121 جاى همهء اين مطالب در المحجّةالبيضاء خالى است و فيض دليرانه بر آنها قلم بطلان كشيده است .
مىرسيم به آراى غريب و ثقيل غزّالى در باب توكّل
توكّل در تعريف و تقسيم غزّالى سه مرحله دارد . در مرحلهء نخست شخص چنان بر خدا متوكل است كه شخصى بر وكيل معتمد خويش . در مرتبهء دوم مانند كودكى به مادرش و در مرتبهء سوم همچون مردهاى در دستان غسّال . حال ، متوكلان در توسل به اسباب چه مىكنند ؟ آيا كاسبى كردن يا دارو خوردن با توكل منافات دارند ؟ پاسخ غزّالى اين است كه اسباب بر سه نوعاند : اوّل آنها كه قطعاً آدمى را به مقصد مىرسانند و بدون آنها غرض حاصل نمىشود ، دوم آنها كه تأثيرشان مظنون است ، و سوم آنها كه تأثيرشان مشكوك و موهوم است .
اتّكا بر اسباب قطعى التأثير ، مانند حركت دست و برداشتن لقمه و نهادن به دهان براى سير شدن ، هيچ منافات با توكّل ندارد . بلكه توكّل در اين مقام ، به علم و حال متوكل منوط است و بس . يعنى وى بايد همين قدر بداند خداوند آفرينندهء دست و دندان و طعام است و بايد به دل بر خداوند معتمد باشد كه فضلش با
فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 493
مساهمون: محسن ناجي نصرآبادى
ص٤٩٣