تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 491

مساهمون:

ص٤٩١
تنها يك زن نازيبا اختيار كند و دل را پاس دارد . 118 پس از اين نوبت به بيان زهد در مال و جاه مىرسد . كه زاهد را رخصت نيست كه دلربايى كند و طالب مكانت و محبوبيّت نزد خلق گردد و يا قوت بيش از يك سال خود را ذخيره كند و همان بهتر كه وقتى هزينهء يك روزش تأمين شد كسب را وانهد . فيض كه جز مطلب اخير ( آن هم با قبود و اصلاحاتى ) هيچ يك از مطالب ياد شده را ( كه بسى بيش از آن است كه ما آورديم ) ، نپسنديده و در المحجّةالبيضاء نياورده ، تنها به يك نقد شديد دربارهء آنها بسنده مىكند و در مىگذرد . مىنويسد : غزّالى دربارهء يك‌يك آن مهمّات ششگانه كلامى عليل و تفصيلى طويل آورده و از اعتدال خارج شده و در سختگيرى و زهد گزاف و تنگ كردن امر ، راه مبالغه پيموده و سخنانى گفته است كه نه مقبول اهل حق است و نه عاملى بدان‌ها پيدا مىشود و اهل‌بيت ( ع ) نيز آنها را مذموم دانسته‌اند و به اقوال و افعال كسانى استناد كرده كه قول و فعل برخىشان حجت نيست . . . 119 سخنان غزّالى در ذلّت‌پسندى و شخصيّت شكنى صوفيان در كتاب رياضةالنفس ، از ربع مهلكات ، نيز مورد پسند فيض نمىافتد و آنها را به هيچ روى دالّ بر حسن خلق و صبورى و بردبارى و تعديل ملكات و رضا به تقدير نمىداند و در المحجّةالبيضاء نمىآورد . از اين جمله است قصهء ابوعثمان حيرى كه به جايى دعوتش مىكنند و چون بدانجا مىرود دعوت كننده به او مىگويد با تو كارى ندارم . ابو عثمان برمى گردد . قدرى كه دور مىشود آن شخص دوباره او را صدا مىزند و باز او را برمىگرداند . بار سوم و چهارم و . . . همين كار را مىكند و در بار آخر بر پاى ابوعثمان مىافتد و مىگويد اين كه ديدى اخلاق سگان بود . سگ هم وقتى بخوانندش اجابت مىكند و چون برانندش مىرود و بر سر همين ابوعثمان ، از بامى طشت خاكسترى ريختند و او از مركب خود پياده شد و سجدهء سپاس گزارد و سپس
فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 491 | محسن ناجي نصرآبادى / ابوالقاسم نقيبى