تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 487

مساهمون:

ص٤٨٧
يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً » 113
را مىخواند و مىگريست و ديگر از گوشت نچشيد . همچنين وى سالها ميل به خرما داشت . روزى قيراطى خرما خريد و آن را گذاشت تا شب با آن افطار كند . گويند همين كه چنين كرد بادى شديد وزيد و هوا تاريك شد و مردم متوّحش شدند . عتبه به نفس خود رو كرد و گفت اين براى آن بود كه با تو گستاخى كردم و قيراطى خرما خريدم و سپس گفت مگر مردم بايد به گناه تو بسوزند ؟ بايد از آن هرگز نخورى . 114 اى كاش غزّالى سخنى را كه از سهل تسترى در كتاب « الخوف و الرّجا » آورده در اينجا مىآورد تا بر اين تقشّفات جانسوز آب تعديلى بيفشاند . مىگويد سهل همواره به مريدان گرسنگىكش خود مىگفت : در حفظ عقل خود كوشا باشيد كه خداوند هيچ گاه ولىّ ناقص عقل نداشته است ! غزّالى آن گاه به بيان رياى زاهدان و اندك‌خواران مىپردازد و مىگويد عارف به معصيت مبتلا مىشود ، امّا به ريا و غش و اخفاء گرفتار نمىآيد و لذا بالاترين زهد آن است كه آدمى در زهد هم زهد بورزد آن هم از اين طريق كه اعمالى ضدّ زهد مرتكب شود كه اين شيوهء صدّيقان است ، مثل آنكه كسى آشكارا صدقه بپذيرد و در نهان آن را صدقه بدهد تا ذلّت سؤال عيان و رنج فقر نهان ، هر دو را ببرد ، و منقول است كه كسى خوراكيهاى مطبوع مىخريد و در خانه مىآويخت و بدان دست نمىزد . و بارى اگر زهد خود را پنهان نمىكند بىزهدى خود را هم پنهان نكند و درون و برونش يكى باشد . فيض برمىآشوبد كه آن شيوهء زهدپوشى هم خود نوعى زهدفروشى است و كذب محض و رياى صرف است و جز براى جلب نظر مردم