ابوبكر صدّيق شش روز و عبداللَّه بن زبير هفت روز گرسنه مىماندند . و سفيان ثورى و ابراهيم ادهم سه روز به سه روز غذا مىخوردند و آوردهاند كه كسى از طايفهء صوفيان بر راهبى نصرانى گذر كرد و با يكديگر سخن بسيار گفتند . تا آنكه راهب گفت مسيح ( ع ) چهل روز گرسنه مىماند و جز صدّيقان و پيامبران بر اين اعجاز توانا نيستند . صوفى گفت اگر پنجاه روز هيچ نخورم ، اسلام مىآورى ؟ گفت : آرى ، صوفى پنجاه روز گرسنه ماند و سپس گفت بر اين هم مىتوانم بيفزايم و دوران گرسنگى را به شصت روز رساند و همين موجب اسلام آوردن راهب شد و اين فقط از كسانى ساخته است كه در مكاشفه چنان غوطهورند و به چنان مناظر دلانگيزى چشم دوختهاند كه جوع و حاجت بدن خود را فراموش كردهاند ، طبع و عادت ثانوى يافتهاند و از مقتضاى طبع نخستين خويش فارغ آمدهاند .
درجهء دوم ، دو روز تا سه روز گرسنه ماندن است و درجهء سوم كه پايينترين درجه است ، يك بار در شبانهروز غذا خوردن است كه از آن در گذشتن موجب اسراف و دوام سيرى است و حالت گرسنگى را از آدمى مىستاند . و پيامبر به عايشه فرمود : از اسراف بپرهيز . كه دو بار در يك روز غذا خوردن اسراف است و يك بار در دو روز خوردن سختگيرى بر خويشتن است و يك بار در روز خوردن حدّ اعتدال است . و همان « قوام » است كه در كتاب خدا تحسين شده است .
پس از آن غزّالى به وظيفهء چهارم مىپردازد كه تعيين نوع غذاست . و در آن سالكان را از انتخاب اغذيهء لذيذ و پيروى از اميال نفس به شدّت برحذر مىدارد و از يحيى بن معاذ نقل مىكند كه : اى صدّيقان ، خود را گرسنه نگه داريد براى ضيافت بهشت ، چرا كه آدمى اگر در اين جهان به نامرادى زندگى كند و عمر را به تلخى و تنگى بگذراند ، و از لذايذ دور بماند ، از حيات اين جهانى ملول خواهد شد و شوق رفتن به دنياى ديگر در او قوّت خواهد گرفت و اين چندان مهمّ است كه پيامبر فرمود : « شرار امّتى الّذين يأكلون مخّ الحنطه : بدان امّت من آنانند كه ( نان ) مغز گندم
فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 485
مساهمون: محسن ناجي نصرآبادى
ص٤٨٥