مىخوردند . » و بالجمله ، نمىبايد عنان نفس را رها كند كه در مرتع اميال بچرد و از مباحات و رخصتها بهرهء دلخواه و گزاف برگيرد چرا كه بيم آن مىرود كه در آخرت به او بگويند : « اذهبتم طيّباتكم فى حياتكم الدّنيا و استمتعتم بها » 110 و تنها مجاهدان با نفس و زاهدان در تنعّماتاند كه بدانها مىگويند : « كلوا و اشربوا هنيئاً بما اسلفتم فى الايّام الخالية » 111
فيض در ميان سخنان غزّالى ، به اعتراض ملايمى دست مىزند . ابتدا رواياتى را در باب مبالات تغذيه مىآورد كه فىالمثل پيامبر فرمود : « چرا اصحاب من گوشت نمىخورند ، عطر نمىبويند و با زنان نمىآميزند ؟ من خود گوشت مىخورم ، عطر مىبويم و با زنان در مىآميزم و هر كه به شيوهء من پشت كند از من نيست . » و نيز پيامبر فرمود : « هر كه چهل روز بر او بگذرد و نتواند گوشت بخورد ، برود و به حساب خدا قرض كند و گوشت بخورد . » و آنگاه مىنويسد :
غزّالى در اين باب پيش از اين و پس از اين ، سختگيرى را از حد گذرانده است و ما در يكيك اقوالش با وى در نپيچيديم . بلكه به همين مقدار كه آمد ، بسنده كرديم و پارهاى از حكايات دلآزار و فطرتخراش صوفيان را نقل نكرديم ، مانند آن حكايت كه مىگويد سهل بن عبداللَّه سه سال تمام آرد انجير ( دقاق التين ) مىخورد و سپس در سه سال تنها سه درهم خرج خوراك خود نمود . 112
از داستانهاى حذف شده در المحجّة البيضاء و منقول از صوفيان در احياء علوم الدّين ، فى المثل يكى اين است كه : عتبهء غلام ، هفت سال خواهان گوشت بود .
روزى گفت از نفس خود شرم كردم و قطعهء گوشتى با نان خريدم و گوشت را بريان كردم و بر قرصى نان نهادم آنگاه كودكى را ديدم از او پرسيدم تو پسر فلانى نيستى كه وفات كرد ؟ گفت : بلى . گوشت را به وى دادم . گويند گوشت را داد و اين آيه
« وَ