عجله آخرت دارم كه به اين كارها نمىرسم ( الامرأ عجل من ذلك ) . 101
همچنين غزّالى در بيان احوال مختلفهء فقر و فقيران ، پنجمين و والاترين حالت را از آن كسى مىشمارد كه فاقد متاعى باشد كه بدان نيازمند است و در عين حال در آن متاع زهد بورزد و اگر هم آن را بيابد در آن رغبت نكند . فيض ضمن اعتراض به تقسيمبندى وى ، مىافزايد اضطرار آميخته به زهد ، اگر هم متصوّر باشد ، از صفات محموده نيست . و كجا خردمندان مىپسندند كه شخص گرسنهء مضطرّى به نان بىزحمت و خداداده پشت كند ؟ و به چنين كارى جز ديوانگى چه نام مىدهند ؟ 102
همچنين فيض رأى غزّالى را دربارهء آيات
« لِلْفُقَراءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ »
103 و
« لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ أَمْوالِهِمْ »
104
صائب نمىبيند و در اين آيات دلالتى بر مدح فقر و فضيلت آن نمىيابد و به خصوص روايت غريبى را كه غزّالى در مدح فقر آورده ، بىهيچ اشارهاى از قلم مىاندازد . آن روايت اين است : پيامبر فرمود : در بهشت سر كشيدم ديدم بيشتر ساكنان آن فقيرانند و در جهنم سر كشيدم ديدم بيشتر اهلش زنان و ثروتمندانند ! 105
فيض همچنين پارههايى از بحث نيكوى غزّالى را در باب فضيلت فقر بر غنا ، حذف مىكند و آنها را « بىسود » مىخواند . از آن جمله است استدلال ابنعطاء كه گفته بود غنا برتر از فقر است چرا كه غنا وصف ربّ است و فقر وصف مخلوق . و غزّالى در پاسخ وى ، از قول ديگران مىآورد كه اولًا خداوند با اموال و املاك غنى نشده است و ثانياً اگر تشبّه به حق ، همه جا مطلوب باشد ، تكبر هم براى انسان از صفات نيكو خواهد شد و تواضع از اخلاق مذموم . پس حقّ آن است كه فقر كه از صفات بندگان است براى آنان افضل است و هيچ كس را نمىرسد كه در صفات ربوبى ، با حضرت بارى تنازع و مشاركت ورزد . آن گاه غزّالى در مقام داورى