تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 481

مساهمون:

ص٤٨١
هم كار طبابت دل به سامان نمىشود . از اين مناقشه گوهرى در امر سلوك و نحوهء تهذيب باطن و تقرّب به حق كه بگذريم ، مناقشات خردترى هم در اخلاق صوفيانه ميان فيض و غزّالى هست كه نظر بدان‌ها ، تهى از فايده و عبرت نيست . اين مناقشات ، بيشتر در كتاب فقر و زهد و كتاب توحيد و توكّل كه متضمّن آداب و اقوال و حكايات بسيار از صوفيان است يا آشكارا روى مىنمايند ، و يا جاهاى تهى مانده از حكاياتى و قولى ، خبر از اختلافى نهان مىدهند و ما نمونه‌هايى از آنها را ذكر مىكنيم . غزّالى در باب زهد و حقيقت و درجات آن ، سخن به تفصيل مىراند و چون بدين سؤال مىرسد كه خوردن و نوشيدن و با خلق جوشيدن چگونه با زهد سازگار است كه عين ترك ما سوى اللَّه و اعراض و انصراف از دنياست ، چنين پاسخ مىدهد كه زاهدى آخر بايد بماند تا زهد بورزد و خوردن و پوشيدن براى بقاى نفس ضرورت دارد . لكن شخص زاهد مىبايد در بهره گرفتن از ضروريات هم قصد تنعم و تلذّذ نداشته باشد و تنها بايد به دفع تشنگى و گرسنگى و سرما و گرما بينديشد و به عزم نيرو گرفتن براى بردن فرمان خداوند ، از نعمتهاى الهى تمتّع جويد و چنين تمتّعى نه تنها خلاف زهد نيست كه شرط زهد است . فيض تا اينجا با غزّالى موافق است . امّا دنبال كلام غزّالى را نمىآورد كه مىگويد كسى از خائفان بود كه سحرها هنگام تهجّد ، بعمد در جايى مىايستاد كه نسيم لطيف سحرى بر او نگذرد چرا كه مىترسيد دلش با آن انس بگيرد و ربودهء لذت آن شود و داودطايى ظرف آبى داشت سر ناپوشيده و در آفتاب نهاده كه همواره از آن آب گرم مىخورد و مىگفت هر كه لذّت آب خنك را بچشد ، رفتن از اين جهان بر او گران خواهد آمد . 100 و در باب فضليت زهد ، فيض بيشتر روايات وارده در احياء علوم‌الدّين را مىآورد امّا هيچ يك از آثار مربوط به صحابه و صوفيان را نقل نمىكند كه از آن جمله است : از حسن ( بصرى ) پرسيدند چرا جامه‌ات را نمىشويى گفت چندان