سالك را در زاويهاى مىنشاند و قوت حلال اندكى به وى مىرساند و او را تلقين ذكرى ساده مىكند ( مانند اللَّه اللَّه يا سبحاناللَّه ) تا چنان شود كه بىگفتن ذكر هم ، آن را بر زبان جارى بينگارد و از آن هم در گذرد و حقيقت معناى ذكر را در دل راسخ و ملازم بيابد . پس از آن ، باز هم گردنههاى بسيار در راه است و خواطر و خطرات فراوان سالك را تهديد مىكند كه بايد به تدبير شيخ بر آنها چيره شود و يا از آنها بگذرد . مگر آنكه شيخ دريابد كه سالكى تواناى ذكر و فكر نيست ، آنجاست كه وى را به اعمال ظاهر و اوراد متواتر فرمان مىدهد و يا به خدمت ديگر سالكان وا مىدارد . و چنين است كه مريد مجاهد ، در پرتو رياضت نفس و تربيت شيخ ، از مهالك مىجهد و به وادى نور و يقين پا مىنهد .
سخن به اينجا كه مىرسد طاقت فيض به سر آمده است و بر غزّالى مىشورد كه بدعت زشت در دين مىگذارى و شريعت نوين مىآورى و در وادى ضلال پا مىنهى و آدميان را به انجام محال فرمان مىدهى . مگر شريعت پيامبر ناقص است ؟
و مگر اسلام بهترين شرايع نيست و مگر از زبان وحى نشنيدهايم كه :
« وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ ؟ »
94
ديگر چرا به دنبال چنان تكلّفات برويم ، و براى رسيدن به حق گرد چنان محالات بگرديم و چرا بدانچه پيامبر آورده اكتفا نكنيم و پاى در مهالك و مفاسدى بنهيم كه هزار يك از آن به سلامت نمىرهند ؟
چه كسى گفته است كه مال و جاه را بايد ، پاك به دور افكند ؟ پس اين همه ترغيب كه به طلب حلال كردهاند چراست ؟ و اين كه گفتهاند به اندازهء مخارج يك سال بايد ذخيره كرد به چه معناست ؟ و مگر هر كس بار خود را بر دوش ديگران بيفكند ملعون نيست ؟ حبّ مال و جاه مذموم است نه داشتن آنها به قدر ضرورت ، ترك تعصّب ديگر چرا ؟ مگر در روايت نيامده است كه :