پرداختن و مدعيان را خشنود كردن ، از پردهء گناهان نيز به در آيد . پس از وفاى بدين شروط است كه شايستگى اقتدا به امامى را پيدا مىكند كه به او دست ارادت دهد و همچون كورى كه بر كنارهء رودى دست به روشن ديده اى مىدهد او هم خود را سراپا تسليم شيخى كند و از خرد و درشت بر او خرده نگيرد و بدانند كه مريد از خطاى شيخ بيشتر سود مىبرد تا از صواب خويش .
سخن غزّالى هنوز به نيمه نرسيده است كه فيض در دو نقطهء مهّم با وى در مىپيچد يكى در تقليد و تعصب و ديگرى در تفويض امور به شيخ . مىگويد : بلى تعصب ورزيدن به مذاهب اهل سنت ، در فروع و اصول ، حكمش همان است كه غزّالى آورده است امّا نزد ما تمسك به اهلبيت ، شرط هدايت است و تعصب ورزيدن نسبت به آنان ، بر يقين سالك مىافزايد . و ديگر آنكه چه جاى دست تسليم و ارادت دادن به شيخى جايزالخطاست كه گاه افسادش بر اصلاحش مىچربد ؟ چه در عمل و چه در اعتقاد ، جز تسليم معصومان نبايد شد و يا آنان كه معصومان ، تعلّم از ايشان را روا داشتهاند .
غزّالى مىافزايد : شيخ مىبايد مريد را در حصنى درآورد و او را از راهزنان ايمنى بخشد . آن حصن چهار ستون دارد : خلوت ، خموشى ، گرسنگى و شبزندهدارى .
گرسنگى دل را صفا و روشنى مىبخشد و مريد را بر شبزندهدارى تواناتر مىكند و دورى گزيدن از خلق ، خموشى را آسانتر مىسازد و در خلوت نشستن ، آدمى را از واردات گوش و چشم نيز دل را تهى و صافى مىسازد . از اينجا به بعد است كه راه بلند مجاهدت با نفس آغاز مىشود و مريد كه از آثار ظاهرى رذايل درونى فارغ آمده ، به ريشهها و مبادى آن آثار رو مىكند و با رياضت و اجتهاد تمام به بركندن ريشههاى فساد همت مىگمارد و حب دنيا و توابع آن را كه ميل به گناهان و التفات و خلق و حب مال و جاه و . . . باشد يكى يكى احضار مىكند و با آنها به جد وارد پيكار مىشود و چون شيخ علامات ضعف يا زوال رذايل را مشاهده كند ، مريد
فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 476
مساهمون: محسن ناجي نصرآبادى
ص٤٧٦