اقوال و افعال صوفيان سخن به ميان آورده است و چون به صوفيان و كارهاشان اعتمادى نيست من از آنها در مىگذرم و هر كه مىخواهد حقيقت زهد و فقر را بداند به كلام امام صادق و احتجاج وى با صوفيّه ، كه در پايان اين كتاب آوردهام مراجعه كند .
اين احتجاج همان است كه در كتاب كافى از على بن ابراهيم نقل شده و ميان امام صادق و سفيان ثورى از اعاظم صوفيه عصر ايشان رخ داده و فيض آن را در پايان كتاب فقر و زهد المحجّةالبيضاء آورده است . 90 بارى بىاعتقادى و بىاعتمادى به جماعت صوفيان از سراپاى كتاب المحجّةالبيضاء فرو مىبارد و آشكارتر از آن است كه به نقل مواردى بيش از آنچه آمد ، حاجت باشد ، ما در بخش اخلاق صوفيان ، نمونههايى از حكايات و اقوال صوفيانه را كه در احياء علومالدّين آمده و فيض در المحجّةالبيضاء نياورده است ، به دست خواهيم داد تا سرّ كراهت بل نفرت فيض نسبت به آنها معلوم گردد . اجمالًا آنچه وى را نسبت به طايفه صوفيه چنان بىمهر و آزردهدل مىدارد ، يكى بىمهرى و بىولايتى ايشان نسبت به پاكان و نيكان سلالهء محمّد ( ص ) و اهلبيت طاهر اوست و ديگرى لافهاى گزافى است كه در اقوالشان موج مىزند و بوى كبر و رعونتش شامّه خرد را مىآزارد . وى در اين امر ، حتّى محيىالدّين عربى را هم ، كه خود به وفور علم و دقّت نظر و سير در سرزمين حقايق مىستايدش ، معاف و مصون نمىدارد و او را به دليل دعاوى خودستايانه و نيز استغنايى كه از شناخت امام زمان خويش پيشه كرده ، مىنكوهد و مىگويد :
او كه شيخ اكبر صوفيان و از ائمه و رؤساى اهل معرفت ايشان است در فتوحات گفته است كه من از خدا نخواستم تا امام زمان مرا به من بشناساند و اگر مىخواستم مىشناساند .
و سپس وى را به خاطر اين استغنا ذمّ بليغ مىكند كه همين باعث شد كه
فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 473
مساهمون: محسن ناجي نصرآبادى
ص٤٧٣