برابر زنده كردن ده تن مىشمارد و در صحّت اسناد سخن منقول از بايزيد به وى ترديد مىكند و به فرض صحّت ، آن را باز خواندن و واگفتن كلام خداوند مىداند . 83 همچون خواندن اين آيه :
« إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي » .
84 طامات صوفيان ، علاوه بر آراستن ظاهر و آميختن كلام به دعاوى عاشقانهء دلربا ، متضمّن گرداندن الفاظ شرع از ظواهر و روى كردن به تأويلات بعيده نيز هست .
فىالمثل آيهء
« اذْهَبْ إِلى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى »
85 را مىخوانند و به دل اشاره مىكنند كه اين است همان فرعون طاغى كه بايد به جنگ او رفت ، يا
« أَلْقِ عَصاكَ » *
را مىخواند و مىگويد جز خدا هر چه تكيهگاه تست فرو افكن . اين گونه سخن گفتن باطنى مآبانه كه « جز انهدام شرايع و تطبيق آنها بر رأى و ميل اصحاب رأى ، پيامدى ديگر ندارد » ، همان است كه غزّالى در كتاب المستظهرى به شرح و ردّ آن پرداخته و آن را در احياء علومالدّين معادل با وضع و جعل حديث دانسته است . 86
امّا فيض ، وى در نكوهيدن صوفيان و تصوّف بسى غيورتر و پيشتازتر از غزّالى است . هر جا غزّالى ذمّى بر صوفيان آورده ، او هم آنها را نقل كرده است ، امّا هر سخنى را كه بر ستايش آنان دلالت كند تا توانسته از قلم انداخته است يا بى پاسخ ننهاده است . آنچه در ضمن « مسائل متفرقه » از كتاب الحلال و الحرام احياء علومالدّين آمده ( و ما آورديم ) ، از اصل نياورده است و بسيارى از حكايات منقول از صوفيان را نيز شايسته نقل نديده است و آنجا كه غزّالى در باب اصناف مغترّين سخن گفته و ذكر صوفى نمايان غرور زده را باز نموده ، فيض نوشته است :
صوفيان راستين چه فضل و كرامتى دارند كه صوفى نمايان داشته باشند ؟ بيشتر صوفيان اهل بدعتهايى از اين قبيلاند : رقص و سماع و بلند دعا كردن و . . . 87
و در كتاب عجايب القلب كه غزّالى از الهام و تعلّم سخن مىگويد و « بيان الفرق بين الالهام و التعلّم و الفرق بين طريق الصوفيّه فى استكشاف الحق و طريق النّظار » را