تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 470

مساهمون:

ص٤٧٠
گذشته‌اند و پاى در جادهء سلوك نهاده‌اند به شنيدن كمترين رايحه معرفتى فرحناك و معجب و مغرور شده‌اند ؛ و دستهء ديگر كه از اينها هم در گذشته‌اند و به نيم قربى رسيده‌اند پنداشته‌اند كه به وادى نهايى قرب وارد شده‌اند و كوس اناالحق مىزنند و دعاوى ناروا مىكنند . 77 اينها همه اوصاف صوفيان روزگار غزّالى است ، صوفيانى كه بودنشان ، بر نبودن تصوف گواهى صادق بود . و به قول مولانا :
اى بسا زرّاق گول بىوقوف * از ره مردان نديده غير صوف اى بسا شوخان ز اندك احتراف * از شهان ناموخته جز گفت و لاف
حرف درويشان بسى آموختند * منبر و محفل بدان افروختند يا به جز آن حرفشان روزى نبود * يا در آخر رحمت آمد ره نمود 78 لاف شيخى در جهان انداخته * خويشتن را بايزيدى ساخته 79 بى نوا از نان و خوان آسمان * پيش او ننداخت حق يك استخوان او ندا كرده كه خوان بنهاده‌ام * نايب حقّم خليفه زاده‌ام 80 خانهء داماد پر آشوب و شرّ * قوم دختر را نبوده زين خبر 81
همچنين است شطح و طامات گفتن واعظان به تبع صوفيان ، كه آن هم دل غزّالى را مىآزارد و معتقد است كه اين گونه سخن گفتن زيان عظيمى به عوام وارد آورده و بعضى را واداشته است كه فىالمثل فلاحت خود را ترك گويند و به اظهار چنين دعويهايى بپردازند . 82 غرض وى از شطح دعاوى عريض و طويل صوفيان است در عشق‌ورزى با خداوند و وصال با وى ، و رسيدن به اتّحاد و برخاستن حجاب و سخن گفتن روياروى با خداوند ، همچون سخن حلاج كه مىگفت اناالحق و يا سخن منقول از ابويزيد بسطامى كه مىگفت سبحانى سبحانى . غزّالى چندان از اين سخنان خشمگين است كه به قتل چنين شطح‌گويانى فتوا مىدهد و كشتن يك تن از آنان را