تكدّى مىكنند و تزوير مىفروشند ! سفرهاشان هم گر چه از نظر پارهاى از فقيهان خالى از اشكال نيست ، امّا به شرط آنكه فريبكارى نكنند و گزندشان به كسى نرسد ، در نظر غزّالى آن سفرها مجاز است . 75
حال اگر صوفى فاسق ، تناقضآميز و نامعقول است ، « صوفى عالم » چطور ؟ آيا كسى كه تحصيل علم مىكند و در خانقاهى هم به سلوك صوفيانه مشتغل است ، حق دارد خود را « صوفى » بنامد و آيا مجاز است كه از اموال موقوف بر صوفيان بردارد و بهره گيرد ؟ مىبينيم كه مسئله از حدّ ذمّ و مدح اخلاقى بيرون آمده و به وادى منع و تجويز فقهى قدم نهاده است . نفس طرح اين سؤال فقهى و اجتهاد براى پاسخ گفتن به آن ، نشان مىدهد كه رابطهء « علم » و « تصوف » در روزگار غزّالى تا كجا تيره بوده است و شبههء تناقضآميز بودن « صوفى عالم » چه رسوخ و مقبوليّتى داشته است . غزّالى در كتاب الحلال و الحرام ، از ربع عادات ، ضمن « مسائل متفرقه » ، اين مسئله را مىآورد كه اگر مالى را بر صوفيه وصيّت كنند چه كسى حق دارد در آن تصرّف كند . وى در پاسخ ، پنج صفت ظاهرى را براى صوفيان نام مىبرد : صلاح ، فقر ، زىّ صوفيّه ، ساكن خانقاهها بودن و حرفه و پيشه خاصّ نداشتن . كه بودن بعضى نبودن بعض ديگر را جبران مىكند و با توضيحاتى مىكوشد تا معيّن كند چه كسانى مىتوانند از آن مال استفاده كنند . فىالمثل مىگويد صوفى تاجر يا صوفى كارگر ، اصطلاحاتى تناقض آميزند . امّا صوفى همسردارى كه گاه به منزل مىرود و گاه در خانقاه به سر مىبرد از زمرهء صوفيان بيرون نمىرود و در مسئله بعد ، مىپرسد اگر مالى را بر خانقاهها وقف كنند آيا فقيهى كه زىّ و اخلاق صوفيان را دارد ، مىتواند بر صوفيان وارد شود و از غذاى وقف شده بر خانقاه بخورد ؟ و پاسخ مثبت مىدهد چرا كه
فقيه بودنش با صوفى بودنش منافات ندارد و آن كس كه تصوف را مىشناسد مىداند كه جهل ، شرط صوفى بودن نيست و به خرافات
فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 468
مساهمون: محسن ناجي نصرآبادى
ص٤٦٨