پارهاى از احمقان اعتنا نمىكند كه مىگويند علم حجاب است . حق اين است كه جهل حجاب است . . . 76
تأكيد غزّالى بر اين كه « جهل شرط صوفى بودن نيست » سخت عبرتآموز و چشم گشاست و به حقيقت توضيح اوست در باب شخصيّت خويش ، كه عالمى صوفى بود ، و شيوهء صوفيان راستين را پسنديده و برگزيده بود و دفاعى است از راهى كه مىرفت و منزل واپسينى كه در آن بار اقامت افكنده بود .
غزّالى همچنان كه در نقد صوفيگرى ، جهل را از آن مىزدايد و تصوفى عالمانه را مىپسندد ، در نقد صوفيان نيز بىپروا و دلير و موشكاف است و صوفى نمايان را رسوا مىكند : وى در كتاب ذمّالغرور ، از ربع مهلكات ، طوايف بسيارى از صوفيان غرور زده و محجوب و مزوّر را به صفت باز مىشناساند : دستهاى مغرور به زىّ و هيأت و سخنان صوفيانند و سماع و رقص مىكنند و بر سجادهها مىنشينند و سر را به پايين مىافكنند و نفسهاى بلند مىكشند و آهسته سخن مىگويند و دستهء ديگر مرقّعات گرانبها و جامههاى نرم و لطيف مىپوشند و بر سجادههاى رنگين مىنشينند و از تصوف ، به رنگ و جامه بسنده كردهاند و دستهء ديگر دعوى مشاهدهء حق دارند و خويشتن را همواره ملازم باب قرب مىدانند و قوم ديگر به ورطه اباحه افتادهاند و بساط شرع را در نورديدهاند و حلال و حرام را يكسان كردهاند ، و قوم ديگر از اين حدّ هم گذشتهاند و از عمل دورى گزيدهاند و حلال و حرام را طلاق دادهاند و به تفقّد احوال قلب مشتغل شدهاند و ادّعاى رسيدن به مقامات زهد و توكل و رضا و حب مىكنند و فرقهء ديگر چندان در طلب قوت حلال خالص دويدهاند و بر همين يك مهمّ همّت گماشتهاند كه از تفقّد قلب و جوارح باز ماندهاند ، و دستهء ديگر متكبرانه اظهار تواضع و رياكارانه خدمت صوفيانه مىكنند ، و فرقه ديگر به جاى مجاهده عملى با نفس و تطهير آن ، به بحث و فحص لفظى و علمى از عيوب و آفات نفس مشغول شدهاند و جمع ديگر كه از اين مرتبه در
فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 469
مساهمون: محسن ناجي نصرآبادى
ص٤٦٩