ذكر از زبان محو شود و دل شاغل بدان گردد . دل را هم پاس دارد تا صورت لفظ از آن برود و معنا در آن استوار بماند . اينها موجب مىشود تا مگر نسيمهاى رحمت الهى بر وى بوزد و دل خزان زدهاش را خرّمى و حيات بهارى ببخشد . اگر سالك ، صفاى همت و صدق ارادت پيش آورد و دل به علايق دنياوى مشغول ندارد و زمام شهوات را در چنگ گيرد ، چيزى نمىگذرد كه بارقههاى معنا در دل او جوانه مىزند و برق خاطفى بر او مىتابد . گاه مىپايد و گاه مىميرد . گاه زود باز مىگردد و گاه دير مىكند . گاه بر يك نهج مىتابد و گاه گونهگون و رنگرنگ مىشود . منازل اولياى الهى و فنون تصرّف دست حق در دل و جانشان كران و شمار ندارد .
صاحبنظران و تيزبينان ، گرچه وجود اين طريق و امكان آن را انكار نمىكنند و معتقدند كه نادراً به مقصد مىرسد لكن برآنند كه راهى است دشوار و درختى است كه دير ميوه مىدهد و جمع شدن جميع شرايط ثمربخشى آن بسيار بعيد است . . . در اثناى آن گونه مجاهدات اى بسا كه بدن بيمار گردد و خرد اختلال پذيرد و مزاج فاسد شود ، و چون مسبوق به علم نيست ، اى بسا كه خيالات فاسدى در دل رخنه كند و راسخ شود و ستردنش جز در زمانى دراز ميسّر نگردد . بسا صوفيان بودند كه در اين طريق ، بيست سال گرفتار خيالى خاصّ شدند و اگر قبل از ورود به وادى مجاهدت ، در علم ثبات قدم مىيافتند ، همان ابتدا از فساد آن خيال آگاه مىشدند . . . لذا تيزبينان و ناقدان برآنند كه ابتدا بايد دستاوردهاى عالمان را فهم و تحصيل كرد و پس از آن منعى ندارد كه آدمى به مجاهده به دست بر دو چشم به راه كشفها و فتحهاى معنوى بنشيند . 72
غزّالى گرچه بعداً مثال روميان و چينيان را مىآورد تا تفاوت آن دو شيوهء الهام و تعليم را باز نمايد و گرچه فصلى مىگشايد و طريق صوفيان را صحيح مىشمارد ، امّا شك نيست كه مقصودش آن است كه حقيقت تنها از راه تعليم عرفى و عادى به
فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 466
مساهمون: محسن ناجي نصرآبادى
ص٤٦٦