نادر و نامحتمل مىيابد و با قبول همهء نزديكى ميان شيوههاى پيامبرانه و صوفيانه در كسب الهام و معرفت ، سالكان را به تقدم تعلّم بر تصوّف ترغيب مىكند . در كتاب عجايبالقلب ، كه اولين كتاب از ربع مهلكات احياء علومالدّين است ، فصلى را تحت عنوان « بيان الفرق بين الالهام و التعلّم و الفرق بين طريق الصوفية فى استكشاف الحق و طريق النظّار » مىگشايد و در آن تفاوت شيوههاى صوفيان و عالمان ( نظّار ) را در طلب حقيقت ، ناقدانه و داورانه باز مىنمايد . الهام و وحى ، مخصوص اصفيا و اوليا و انبياست كه بىهيچ مقدّمه و حيله و تعلّم و اجتهادى ، چشم آنان را به حقيقت مىگشايد و دلشان را مالامال از دانش و يقين مىكند امّا اجتهاد و استدلال ، شيوهء عالمان است كه ذرهذره و قطرهقطره علم را نصيبشان مىسازد .
چون اين را دانستى ، حال بدان كه ميل اهل تصوّف به علوم الهامى است نه علوم تعليمى و به همين سبب به تحصيل كتب و علم و جستوجو از اقوال و ادّله رغبتى نمىورزند و بلكهبه مقدّم داشتن مجاهده و محو صفات نكوهيده و قطع تعلّقات و روى آوردن تمام به خداوند قائلند و مىگويند اگر دل پاك شود خداوند دل بندهاش را تولّى خواهد كرد و آن را به نور علم روشن خواهد نمود . . . لذا كار بنده همين است كه با تصفيهء دل و احضار همّت و ارادهء صادق و عطش تمام و انتظار مدام ، خود را مستعد سازد تا خداوند باب رحمت را بر او بگشايد . 71
اينان برآنند كه آدمى ابتدا بايد دل را از تعلّق دنيا و اهل و مال و فرزند و وطن و علم و ولايت و مقام رها كند و چنان شود كه وجود و عدم همه چيز براى او يكسان باشد و آن گاه بايد تنها در زاويهاى بنشيند و خاطر خود را به خواندن قرآن و حديث و ديگر كتب مشوش ندارد و بكوشد تا جز خدا در دل او نگذارد و فقط ذكراللَّه اللَّه را بر زبان جارى كند و چندان پندارد كه ذكر بر زبانش جارى است . سپس بماند تا اثر
فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 465
مساهمون: محسن ناجي نصرآبادى
ص٤٦٥