امّا امروزه ، زندگى خود يك گره بزرگ شده است و آدمى ، وجودى ديگر يافته است ، و اين گره بزرگ ، با كاستن خصومتهاى حقوقى و كشمكشهاى فزونطلبانه گشوده نخواهد گشت و عدل ، ديگر نه فقط دادن حق به مستحقّان و بستن دست ستمگران و اجتناب از خرد و درشت گناهان ، است كه به معناى دقيق حلّ عالمانه و بصيرانهء مشكلات و تدبير انسان نوازانه و كمال بخش معيشت جمعى است .
بلى چنان كه فيض مىگويد حكومت و خلافت حقه ، پاس دل را مىدارد و سلطنت جابره جز به جسم فرمان نمىراند امّا پاس دل را داشتن در گرو تمهيد نوعى معيشت بيرونى است كه سلم و خرمى درون را ميسّر سازد و اين كجا تنها با عبادت و معاملاتى كه فقه روا مىدارد و فقيه مىپسندد ، به چنگ خواهد افتاد ؟
تحريم و ايجاب ، فرماناند امّا نظم معيشت به چيزى بيش از فرمان نياز دارد و آن روش علمى است و فرمان مجزى از روش نيست و فقه جاى علم را نمىگيرد و فقيه فقط صحّت و فساد ظاهر عمل را مىسنجد و مىآزمايد و فتوا به رد و قبول مىدهد و فقه از « فعل مكلّف » فراتر نمىرود ، امّا آنچه صلاح دنيا و نجات آخرت را تأمين مىكند ، صحّت باطنى و اتقان درونى اعمال است نه مشك بيرون و عفونت اندرون .
فقه گرچه حكم مىدهد و از اين جهت در حد كمال است ، امّا برنامه نمىدهد و ابتكار نمىورزد و اين هر دو وامدار مدبّران مبتكر و برنامهريز است و حيات بيرونى سخت نيازمند آن ابتكارات فرافقهى است . غناى حكمى فقه را نبايد معادل غناى برنامهاى گرفت . فىالمثل طرّاحى مديريت واحدهاى بزرگ صنعتى به برنامهريزى و ابتكارى حاجت دارد كه پاك از عهده و عرصه فقه بيرون است و قس على هذا .
انصاف بايد داد كه فقهشناسى غزّالى كه زادهء جامعهشناسى وى و ملائم با آن است ، بسى دقيقتر و هوشمندانهتر از فقهشناسى فيض است . هيچ جا در آثار فيض اقبالى به شناختن حيات جمعى و اركان و لوازم و ماده و صورت آن ديده نمىشود
فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 462
مساهمون: محسن ناجي نصرآبادى
ص٤٦٢